صفحه اصلی   

        کلوپ نسوان   

        کافه مونث   

        مشق هفته   

        روزنامه دیواری   

        کتابهای اینترنتی مدرسه    

        صفحه فیس بوک مدرسه   

        کانال یوتیوپ مدرسه   

        همگرایی جنبش زنان در انتخابات   

        لایحه ضد خانواده   

        کمپین یک میلیون امضا   

        8 مارس    

        22 خرداد    

        مبصر کلاس   

        دردسر جنسیت   

        چالش ماه   

        اخبار   

        English    

  اینترنت مدرسه فمینیستی

 

      کلوپ نسوان....  
 

عطار نیشابوری و هشتصدسال نادیده انگاری دختر ترسا

جواد موسوی خوزستانی-24 فروردین 1393

مدرسه فمینیستی: برخی از شایعه ها می گویند آنانی که عمر طولانی ـ بسیار طولانی ـ داشته اند احتمالا روح خود را به شیطان فروخته اند و در عوض، جاودانگی به کف آورده اند. بعضی از قصه ها نیز گویی چنین اند. یکی از بیشمار قصه های تمثیلی و ماندگار، در سرزمین ما پارسیان، قصه «شیخ صنعان و دختر تَرسا» است که با احتساب بیست و پنجم فروردین امسال (1393) سالروز تولد نویسنده اش، نزدیک به هشتصدسال عمر کرده است. این ژانر عاشقانه که توسط شاعر و صوفی بلندآوازه «شیخ فریدالدین عطار نیشابوری» نوشته شده، از زمره ی داستان های معناگرا، استعاری و پندآموز در عرصه ادبیات شاعرانه ی ایران‌زمین به شمار می آید. بسیار گفته اند و شنیده ایم که شخصیت پردازی، مضامین سمبلیک نهفته در اثر (تقابل عقل و نفس)، و بویژه پرداخت شاعرانه ی روایت در این داستان، به سنت فکری خاصی که به «عرفان عاشقانه» مشهور است تعلق دارد. گفته می شود که پیام اخلاقی و دینی این قصه ی عارفانه و سمبلیک به مانند داستان های مشابه (برصیصای عابد، راقِدُاللّیل، هاروت و ماروت، ولیّ خانقاه سمرقند، تائیس، و...)، همانا ضرورت تجربه کردن تقابل ازلی میان نفس اماره و نفس لوامه؛ چشیدن مزه ی گناه و عشق جسمانی برای شناخت خویشتن خویش، و از این رهگذر، عروج به کمال انسانی (انسان کامل)، و وصال جمال مطلق (نورالانوار) است: سالک و رهجویی که از دروازه گناه عبور کند و سربلند بیرون آید سرآخر به مراحل اوج سلوک و وارستگی، و نهایتاَ استحاله در «عقل کلی» نائل خواهد شد.

عموماَ مرکز ثقل معنا (گرانیگاه) در داستان هایی که به سنت ادبی عرفان عاشقانه تعلق دارند نهایتاَ عشق به خالق هستی است؛ فائق آمدن «مرد مؤمن» بر نفس شیطانی (تمناهای تن) به منظور ذوب شدن در انوار بیکرانه ذات اقدس پروردگار است. البته ماجرای عاشق شدن شیخ صنعان به دختری مسیحی ساکن روم، می تواند تفسیرهای دیگری هم بیابد ولی به زعم نگارندۀ این سطور، سیر ماجراهای پُرکشش داستان، خود به خود خواننده را به این نتیجه می رساند که شیخ صنعان، «مرد قصه»، نماد ایمان و اندیشه و اراده (فاعل) است که در مسیر استعلایی رسیدن به عقل کلی، آگاهانه خود را به دام نفس و لذت های تن، می افکند و سرآخر هم با سربلندی به مقصد معنوی خویش (بازگشت به اسلام) می رسد اما «زن قصه» (دختر تَرسا)، نماد قلب و نفس و عواطف منفعل (دنباله‌‌رو و نهایتاَ میرنده) است که در این قصه و قصص مشابه، به عنوان وسیله و ابزاری برای پالایش و تعالی روح شیخ، به کار می آید. روشن است که چنین معادله ای، احتمالا هر وصف و تفسیر دیگر را کمرنگ می کند بویژه انتخاب سرزمین «روم» هم می تواند مکمل و دنباله ای از این چالش نمادین و نشانه ی گسست تعبیر شود: گسستی که از پی جنگ های صلیبی بین شرق مسلمان و غرب مسیحی بوجود آمد. یعنی چالش میان شرق (حوزۀ تمدنی مسلمانان، سرزمین وحی) با روم مسیحی که در آن زمان، بلاد کفر، و سرزمین عشق و زیبارویان سفید پوست معرفی شده. به این اعتبار، قصه شیخ صنعان به مانند صدها و هزاران حکایت دیگر در شرق و غرب عالم، دستمایه ی مناسبی برای بازآفرینی هنری یک جدال تاریخی و ازلی (صف آرایی «عقل/ ایمان» در جدال با «قلب/ نفس») است که در ادب عرفانی و آموزه های فقهی و شریعتمدارانه ی ما نیز به حد اعلا، مرسوم بوده و با هدف عبرت گرفتن مؤمنان، توصیه و تبلیغ شده است[




    English    فیس بوک     تماس با ما    درباره ما    اخبار    بخش های پیشین سایت    روزنامه دیواری    مبصر کلاس    مشق هفته    ویدئو - گزارش ها    کافه مونث    کتاب های اینترنتی مدرسه    کلوپ نسوان