صفحه اصلی   

        کلوپ نسوان   

        کافه مونث   

        مشق هفته   

        روزنامه دیواری   

        کتابهای اینترنتی مدرسه    

        صفحه فیس بوک مدرسه   

        کانال یوتیوپ مدرسه   

        همگرایی جنبش زنان در انتخابات   

        لایحه ضد خانواده   

        کمپین یک میلیون امضا   

        8 مارس    

        22 خرداد    

        مبصر کلاس   

        دردسر جنسیت   

        چالش ماه   

        اخبار   

        English    

  اینترنت مدرسه فمینیستی

 

      کافه مونث....  
 

به تماشای رمانِ "بعد از پایان" نوشتۀ فریبا وفی

مهشید شریف-10 تیر 1393

مدرسه فمینیستی: "بعد از پایان" نوشتۀ فریبا وفی که در سال 1392 و در 230 صفحه توسط نشر مرکز انتشار یافته و به سرعت نیز به چاپ سوم رسیده است. در آغاز این رمان می خوانیم: "می شود بعضی وقت ها هوای تازه را نه از پنجره های باز که از آدم های تازه گرفت. من یکی که فکر می کنم اگر روزی کنجکاوی ام را نسبت به آدم ها از دست بدهم دیگر نمی توانم به راحتی جایگزین دیگری برای هوس قدیمی ام پیدا کنم. خیلی وقتها تیرم خطا می رود، هر کاری می کنم باز آدم مورد نظرم معمولی و غیر جذاب و شبیه هزاران نمونه ی دیگر باقی می ماند، اما از امتحان کردن خسته نمی شوم. تحت تاًثیر همین میل بود که به خواهر زاده ی گرامی ام آیسان قول کمک دادم. از من خواسته بود با منظر بروم تبریز".

فریبا وفی از همان ابتدا فضایی ایجاد می کند تا در رمان او زندگی کنیم، زیستی انتخابی و با پذیرش قواعد نگارش او در ترسیم شخصیتهای داستانی اش. پس از آن می توانیم در کشاکش همۀ آنچه که نامش زندگی می شود، دنبال آفریننده های صحنه های داستان او برویم و تعبیری شاید نه چندان دور از آنچه می فهمیدیم و حس می کردیم، یکبار دیگر از طریق کاراکترهای داستان او تجربه کنیم.

خواندن "بعد از پایان" حسی در خوانده اش می آفریند چه بسا بی اختیار و تسلیم شده، به دنبال دغدغه ها، رنج و شادی، تمایل و آرزوها، حتی خشم و کینه بازیگران در لابلای سطرهای کتاب، به جستجوی "خود" نیز می پردازد و به سؤالی تاریخی و فلسفی که "من کجا ایستاده ام؟" می رسد.
توگویی "بعد از پایان" داستان سرنوشت هر کسی است که آن را می خواند.

منظر، زن مهاجر ایرانی مقیم کشور خارجی می آید تا به تبریز برود. مأموریتی برای خودش در نظر گرفته تا از تاریخچه مردی که زمانی دوستش داشت و اهل تبریز بود، سر در بیاورد. دفترچه ای همراهش هست که تا انتهای داستان معلوم نمی شود چه چیزهایی در آن نوشته شده اما هرازگاهی جمله ای، قطعه شعری یا سخنان بزرگانی را برای رویا، روای داستان که او را در این سفر همراهی می کند، می خواند.

فریبا وفی سخاوتمندانه به اعماق روح و روان قهرمانهایش سر می زند و هر آنچه را که بشود بازگو کند، برایمان بازگو می کند و هر آنچه را که به هر دلیلی نمی تواند یا نمی خواهد، به خودمان می سپارد.

سفر دو زن با دو فضای متفاوت فکری و زیستی به تبریز، یکی در قالب میزبان و دیگری در نقش جستجوگری که راحت نمی شود حدس زد، دنبال چیست، جذابیت و کششی جلو برنده در خواننده ایجاد می کند.

وجود منظر و ایدۀ سفر او، حال و فضایی نیز برای رویا بوجود می آورد تا در عالم خلوت ذهن خود، همانطور که به میزبانی مشغول است، به صندوقچه های قدیمی خاطرات خود سر بزند و داستان زندگیش را تعریف کند.

فریبا وفی یادمان می دهد نه تنها سطرها که گاهی می بایست پشت و روی هر سطری را هم بخوانیم. نه فقط به این دلیل که رمان او از سرزمینی می آید که بلندپروازیهای فکر و خیال و بدتر از آن ملموس کردن آن در فضای زندگی روزمره، جرم و گناه است و ترکش تیر سانسور را تداعی می کند، بلکه حقایق خلق شدۀ "بعد از پایان" نیز می خواهد مکث کنیم و یکبار دیگر از خودمان و بازیگرها هم بپرسیم چرا؟

رویا، راوی داستان از زندگی زنان و مردانی می گوید که در تاریخ پنجاه سالۀ اخیر ایران، عمدتاٌ در تبریز زیسته اند و حوادث زندگی را به گونه ای تجربه کرده و هر کدام راهی به




    English    فیس بوک     تماس با ما    درباره ما    اخبار    بخش های پیشین سایت    روزنامه دیواری    مبصر کلاس    مشق هفته    ویدئو - گزارش ها    کافه مونث    کتاب های اینترنتی مدرسه    کلوپ نسوان