صفحه اصلی   

        کلوپ نسوان   

        کافه مونث   

        مشق هفته   

        روزنامه دیواری   

        کتابهای اینترنتی مدرسه    

        صفحه فیس بوک مدرسه   

        کانال یوتیوپ مدرسه   

        همگرایی جنبش زنان در انتخابات   

        لایحه ضد خانواده   

        کمپین یک میلیون امضا   

        8 مارس    

        22 خرداد    

        مبصر کلاس   

        دردسر جنسیت   

        چالش ماه   

        اخبار   

        English    

  اینترنت مدرسه فمینیستی

 

      کافه مونث....  
 

برای مهسا شکرلو که حضورش جهان را زیباتر می کند

دل نوشته ناهید کشاورز-3 شهریور 1393

مدرسه فمینیستی: «مهسا شکرلو»، یکی از فعالان حقوق زنان است و از همراهان ما در «مرکز فرهنگی زنان»، نهاد مستقلی که در سالهای دهه هشتاد خورشیدی ما را برای تغییر به نفع زنان در کنار هم نگه می داشت. مهسا چندسالی است که با سرطان دست و پنجه نرم می کند و ما نیز در این سال ها از راه دور با رنج او، درد کشیده ایم. از این رو ما در مدرسه فمینیستی همراه با ناهید کشاورز که دل نوشته زیر را برای مهسا به نگارش درآورده، آرزوهای خود را نثار دوست و همراه مان مهسای عزیز می کنیم و امید داریم که معجزه ای رخ دهد و بار دیگر او را سلامت و تندرست در جمع جنبش زنان ببینیم- با این امید.

سهراب مهدوی، همسر مهسا شکرلو، در پاسخ به نامه من که حال مهسا را پرسیده بودم نوشته است که متاسفانه خبرهای خوبی برایم ندارد. مهسای عزیز ما مثل شمع در برابر چشمان مضطرب پدر، مادر، همسر، پسر و دیگرانی که دوستش دارند، آب می شود و ما نظارگانی هستیم مستاصل. دلم آتش گرفته است. تصویر زیبای مهسا در برابر چشمانم حضور می یابد. خاطراتی را که از او دارم با خود مرور می کنم و با خود می گویم چطور زندگی می تواند این قدر بی رحم باشد.

به سال 1379 بر می گردم. اولین بار یک شب پاییزی مهسا را در منزل نوشین احمدی ملاقات کردم. او در آن زمان مجله آنلاین خودش بدجنس را منتشر می کرد. مجله ای به زبان انگلیسی که مهسا سعی می کرد در آن تصویری متفاوت از ایرانی که می شناخت به نسلی از دیاسپورای ایرانی عرضه کند که در غرب بزرگ شده و بربالیده بودند و از ایران تصویری ناروشن و نادقیق داشتند. آن زمان همه ما شور و شوق بسیار برای تغییر آن چیزهایی که ناعادلانه و غیر انسانی می پنداشتیم، داشتیم. مهسا به نسلی از ایرانیان تعلق داشت که والدینشان تحصیل کرده غرب بودند، بعد از اتمام تحصیلاتشان به شوق خدمت به وطن و مردمش به ایران برگشته بودند اما حوادث ناخوشایند سال های دهه 60، آن ها را مجبور به بازگشت به غرب کرده بود. بعد از انتخابات 1376 و به قدرت رسیدن اصلاح طلبان دوباره این امید در دل گروه هایی از ایرانیان نزج یافته بود که می توانند در سرنوشت کشورشان مداخله کنند و شاید مرزهای میان خودی و غیر خودی ترک بیشتری برداشته باشد. مهسا از جمله جوانانی بود که می خواست در این تغییر وضعیت نقشی بازی کند. او که دانش آموخته علوم سیاسی بود. پس از گذراندن آخرین امتحانش بلیتی به مقصد ایران خرید و راهی تهران شد. او به گروهی از دیاسپورای ایرانی تعلق داشت که سرمایه فرهنگی و مهارت های خود را در خدمت کمک به سازمانیابی گروه هایی از زنان کشورش گذاشت که در آن دوره تلاش داشتند با استفاده از برخی گشایش ها که در عرصه سیاسی و فرهنگی کشور صورت گرفته بود، نهادهای خود را برسازند و گفتمان برابری زن و مرد را در پهنه ایران گسترش دهند. تصویر زیبای مهسا در جلسات مختلف جلوی چشمانم می آید. او دغدغه هایی داشت که سعی می کرد با دوستانش آن ها را در میان بگذارد و برای عمومی کردن آن ها بکوشد. او که در آمریکا بربالیده بود و تجربه های زیسته اش بر ستم چند گانه بر زنان مهاجر و اقلیت های رنگی آمریکا گواهی می داد، بسیار به تمرکز گروه های زنان بر مسئله خشونت علیه زنان، افشای آن و جستجوی راهکارهایی برای کمک به زنان خشونت دیده تاکید داشت. او با همکاری مادرش سیمین مرعشی و خواهرش پروشات شکرلو با برگزاری ک




    English    فیس بوک     تماس با ما    درباره ما    اخبار    بخش های پیشین سایت    روزنامه دیواری    مبصر کلاس    مشق هفته    ویدئو - گزارش ها    کافه مونث    کتاب های اینترنتی مدرسه    کلوپ نسوان