صفحه اصلی   

        کلوپ نسوان   

        کافه مونث   

        مشق هفته   

        روزنامه دیواری   

        کتابهای اینترنتی مدرسه    

        صفحه فیس بوک مدرسه   

        کانال یوتیوپ مدرسه   

        همگرایی جنبش زنان در انتخابات   

        لایحه ضد خانواده   

        کمپین یک میلیون امضا   

        8 مارس    

        22 خرداد    

        مبصر کلاس   

        دردسر جنسیت   

        چالش ماه   

        اخبار   

        English    

  اینترنت مدرسه فمینیستی

 

      کافه مونث....  
 

سیب لک دار

فریده شبانفر-12 بهمن 1393

مدرسه فمینیستی: بستر گل های باغچه به کمک نردۀ چوبی کهنه ای که موریانه ها و زمان آن را خورده اند از گوشه های دیگر حیاط که دخترها در آن مشغول بازی هستند جدا شده. نرده های چوبی نامساوی و ناهنجار که زیر باد و باران و آفتابِ سالیان، آسیب دیده و رنگ و روی شان پریده است، هنوز همچنان پابرجا مانده اند. کسی آجرهای سرخ رنگ کف حیاط را آب پاشی کرده تا هوا خنک شود. بوی خام اخرا و خاک همراه با بوی یاس های امین الدوله هوا را پُر کرده اند.

پیرزن صاحبخانه مثل همیشه پشت پنجره رو به حیاط نشسته است. پوست چهره پیرش به بیابانی شیار کشیده می ماند که رنگ باران به خود ندیده باشد. روسری ململ سفیدش که زیر چانه گره می خورد، موهای نازک سفیدش را می پوشاند. صاحبخانه با هر تکان دست و بادبزن حصیری اش هوای گرم را به گوشه تاریک اطاق می راند. تصویر پیر زن در خاطرۀ جمعی همسایه ها همیشگی است، که در سرما و گرما، زیر برف و باد و باران رفت و آمد آنها را زیر نظر دارد. همه همسایه ها خوب می دانند که کارش پاییدن آنهاست. شاید هم جلوی شان را بگیرد و از حرام کردن آب و خالی شدن آب انبار، دیر پرداخت کرایه، یاغی گریهای بچه ها، کندن گل و میوۀ باغچه، و خنده های هوس آلود نیمه شب های تابستان شکایت کند.

معمولا زنها نصف صورت شان را زیر چادرهایشان پنهان می کنند و سپس با عرض ادب و آرزوی عمر دراز برای او به سرعت از برابر پنجره اش می گریزند. مردها مدتی طولانی تر و با اعتمادی بیشتر پای پنجره این پا و آن پا می شوند و با درد دل و شوخی سرگرم اش می کنند. اما تا کنون کمتر کسی لبخندش را دیده است.

پیر زن مدت زیادی است پشت پنجره نشسته است و در سکوتی تردیدآمیز به دو دختر بچه که پشت به او دارند خیره مانده است تا بفهمد چه خیالی در سر دارند.

از خیابان و از پشت دیوار صدای همهمه می آید و تصویر خسته مادر پشت پنجرۀ طبقۀ بالا پدیدار می شود که لای پنجره را باز می کند و به فریادها و شعارهایی که از بیرون می رسند گوش میدهد. دختر ها گوش تیز کرده اند اما از جای نمی جنبند تا کم کم صداها دور می شوند و دیگر بگوش نمی آیند.

دختر ها جعبۀ مقوایی وارونه ای را که در برابرشان روی زمین قرار دارد به کندی و با احتیاط زیاد در سطح آجرهای سرخ رنگ حرکت می دهند بی آن که مورچه هایی را که در امتداد خط فاصل آجرها در حرکت هستند لمس کنند. پونه، هفت ساله، از خواهر بزرگترش گُلی دورتر نشسته و در حالی که به او در بلند کردن جعبه می کند موهایی که چشم هایش را پوشانده اند با فوت عقب می زند. ولی ناگهان دست خواهرش را در هوا می قاپد. " مواظب باش گلی، له اشان کردی!"

خواهر بزرگتر با اخم دستش را پس می کشد. "تو ساکت باش، خودم می دونم چکار می کنم."
 گلی این جوری می ترسن، حالا فرار می کنن.
 این قدر حرف نزن، اون سرشو بگیر. وقتی گفتم سه، یکهو بلندش کن.

گلی می شمارد... از ته راهرویی که به پلکان طبقه بالا می رسد صدای گریۀ کودکی بگوش می رسد. دخترها صدای پر خشم مادر را می شنوند که با ستاره خواهر کوچکترشان در تقلا است.
 بندازش دور،.. تا دیروز از ترس روزنامه هاش را می سوزوندم حالا برام کفتر آورده!...

مادر خاموش می شود، گلی ساکت می ماند و به در راهرو زل می زند. پس از گذشت چند دقیقه ستاره وارد حیاط می شود در حالی که چشم های خیس اش را پاک می کند گردن بندی از نخ قند سفید و سرخ با آویزه ای از




    English    فیس بوک     تماس با ما    درباره ما    اخبار    بخش های پیشین سایت    روزنامه دیواری    مبصر کلاس    مشق هفته    ویدئو - گزارش ها    کافه مونث    کتاب های اینترنتی مدرسه    کلوپ نسوان