صفحه اصلی   

        کلوپ نسوان   

        کافه مونث   

        مشق هفته   

        روزنامه دیواری   

        کتابهای اینترنتی مدرسه    

        صفحه فیس بوک مدرسه   

        کانال یوتیوپ مدرسه   

        همگرایی جنبش زنان در انتخابات   

        لایحه ضد خانواده   

        کمپین یک میلیون امضا   

        8 مارس    

        22 خرداد    

        مبصر کلاس   

        دردسر جنسیت   

        چالش ماه   

        اخبار   

        English    

  اینترنت مدرسه فمینیستی

 

      کافه مونث....  
 

گل‌چهره‌های بی‌ریشه

شیرین کریمی-15 فروردین 1394

مدرسه فمینیستی: فکر می‌کنم دام‌های دنیای امروزی که تجربه‌اش می‌کنیم خطرناک‌تر از دام‌های دنیای دیروزی است که می‌خوانیمش، بنابراین عبورِ سلامت از این دام‌ها پیچیده‌تر و به مراتب ‌مشکل‌تر از دیروز شده است. دام‌هایی مثل تشخیص ندادن موقعیت‌ها و زیر پا گذاشتن حرمت انزوای فردی و حرمت در میان جمع بودن، بودن در مجمع افرادی که امروز روی دستشان بلندت می‌کنند و هورا می‌کشند و فردا زیر پا لهت می‌کنند و دنبال دیگری می‌دوند، افتادن در دام سلیقه‌ی نازل دیگران، شتابزدگی در تحلیل و نظر دادن بدون اندیشه، بازیچه‌ی انگیزه شخصی دیگران شدن، وابسته شدن به دیگری و دیگری‌ها، متکی نبودن به عقل خود، بها دادن بیش از حد به ذهن شاعرپیشه‌ی سطحی‌اندیش و هذیان‌گوی درمانده در هوس زودگذر، دویدن دنبال شهرت و داشتن عطش سیری ناپذیر محبوب شدن، از جمله‌ی مهمترین دام‌ها در راه زندگی بشر آگاه امروز است.

و اما حفظ حرمت انزوای فرد که گمان می‌کنم از جهتِ شناختش برای حفظ کردنش و برای دادن فرصت به خود و برای یافتن راه عبور سلامت از دام‌های دیگر اهمیت بیشتری دارد.

میلان کوندرا، میراث‌دارِ سنت رمان‌نویسی در اروپا که در آثارش به قربانی شدن انسان امروز در جومع توتالیتر یا تمامیت‌خواه می‌پردازد در بررسیِ هوشمندانه‌ای که از آثار کافکا دارد می‌نویسد: «جامعه توتالیتر، به ویژه در انواع افراطی‌تر، می‌خواهد مرز میان قلمروهای خصوصی و عمومی را بردارد. هر چه قدرت به کدورت می‌گراید، می‌خواهد که زندگی شهروندان شفاف‌تر باشد، اغلب گفته‌اند که رمان‌های کافکا میلی سوزان را به یکی شدن و تماس با انسانها بیان می‌کند و موجود بی‌ریشه‌ای را توصیف می‌کند که تلاش می‌کند بر نفرین انزوا فائق آید. این تعبیر نه تنها ساده‌انگارانه و ناقص است بلکه مفهوم رمان را وارونه می‌کند. قهرمانِ رمان کافکا ابداً درصدد دست یافتن به دوستی انسانها نیست، طالب محبت نیست و نمی‌خواهد مانند قهرمان رمان سارتر «انسانی در میان انسانها» باشد که نه از یک اجتماع بلکه از یک نهاد پذیرش می‌طلبد و بابت این پذیرش باید بهای سنگینی بپردازد؛ باید انزوای خود را نفی کند؛ سرانجام همین، دوزخ او می‌شود: هیچ‌گاه تنها نیست. وسواس ذهنی کافکا نه نفرین انزوا بلکه تجاوز به حریم انزواست... اذهان شاعرپیشه‌ای که دوست دارند نسخ اسرار و چشمه‌ی زلال زندگی خصوصی را وعظ کنند متوجه نیستند که فراگردی را که لگام می‌گسلند چه سرشتی دارد. نقطه آغاز توتالیتاریسم به آغاز محاکمه [اثر کافکا] شباهت دارد: فرد را در بستر غافلگیر می‌کنند؛ درست همانطور که پدر یا مادر می‌آمدند. در هر صورت آنچه کافکایی است به یکی از دو قلمرو خصوصی یا عمومی محدود نمی‌شود؛ هر دو را در بر می‌گیرد. عمومی آیینه‌ی خصوصی است، خصوصی عمومی را بازتاب می‌دهد.»

به نظر می‌رسد که انفجار راههای ارتباطی الکترونیک در دنیای امروز و سهل بودن انتشارِ هرچه که مربوط به حریم خصوصی فرد است و تشخیص ندادن این که چه چیز مربوط به حریم خصوصی فرد است و چه چیز می‌تواند در معرض نمایش عموم قرار گیرد، خدمتی است در جهت خواست سلطه‌ی نامرئی حاکم بر جهان، قدرتی سیری ناپذیر که خواهان همه چیزِ فرد است. شفافیتی که حکومت توتالیتر از فرد طلب می‌کند با شفافیتی که اخلاق و انسانیت از




    English    فیس بوک     تماس با ما    درباره ما    اخبار    بخش های پیشین سایت    روزنامه دیواری    مبصر کلاس    مشق هفته    ویدئو - گزارش ها    کافه مونث    کتاب های اینترنتی مدرسه    کلوپ نسوان