صفحه اصلی   

        کلوپ نسوان   

        کافه مونث   

        مشق هفته   

        روزنامه دیواری   

        کتابهای اینترنتی مدرسه    

        صفحه فیس بوک مدرسه   

        کانال یوتیوپ مدرسه   

        همگرایی جنبش زنان در انتخابات   

        لایحه ضد خانواده   

        کمپین یک میلیون امضا   

        8 مارس    

        22 خرداد    

        مبصر کلاس   

        دردسر جنسیت   

        چالش ماه   

        اخبار   

        English    

  اینترنت مدرسه فمینیستی

 

      کلوپ نسوان....  
 

ریشه های تجاوز به دخترک یازده ساله

رضوان مقدم-1 تیر 1394

مدرسه فمینیستی: وقتی خبر تجاوز جنسی به دختربچه‌ای یازده ساله در میان دعواهای سیاسی و جناحی گم می شود؛ وقتی حنجره بنیادگرایان مذهبی از فریاد واسلاما پاره می شود و گوش همگان و به ویژه برابری خواهان را کر می کند؛ البته صدای فریادهای دختربچه‌ای پا برهنه، میان هیاهوی سهم خواهی از قدرت، به گوش کسی نمی رسد؛ حتا ما فعالان حقوق زنان نه صدایش را می شنویم و نه واکنشی در خور نشان می دهیم! اگر زنان به خیابان ها می آمدند و می گفتند ما امنیت روز و شب می خواهیم آیا این عمل شان "اقدام علیه امنیت ملی" به حساب می آمد؟ وای که حتا نوشتن جمله ی "اقدام علیه امنیت ملی" برایم چندش آور شده است. به راستی این امنیت ملی چیست؟ که بهای آن، جان آدمیان است؟ که به بهاء و بهانه اش نباید در اعتراض به تجاوز دختربچه‌ای یازده ساله به خیابان ها آمد؛ و فریاد کشید که امنیت زنان و کودکان باید تأمین شود.

مگر این امنیت ملی جدای از امنیت ما انسان ها است؟ آیا این دختر یازده ساله که بی رحمانه به او تجاوز شده است بوی عطر و ادوکلن اش مردان آرام و سر به زیر جامعه را مدهوش و از خود بی خود کرده بود؟ یا موهای افشان و یا آراسته اش؟ هیچکدام ! هیچکدام ! این دختر بینوا حتا کفش درست و حسابی به پا نداشت. پس چرا به او تجاوز کردند؟ این آقایانی که پایشان لب گور است ولی هر روز برای جوانان این سرزمین خرافات زده نسخه می پیچند کجا هستند که دو کلمه هم بگویند زنان حق دارند آزادانه در هر ساعتی از شبانه روز در خیابان ها و جاهای عمومی رفت و آمد کنند و مورد تعرض قرار نگیرند. همین آقایانی را می گویم که به بهانه حجاب خانم ها، شعارها و نسخه های غیرانسانی صادر می کنند و سبب ناامنی زنان و جامعه می شوند، آنها این روزها کجا هستند که بر سر مردان بی بند و بار متجاوز به دختر یازده ساله ای که از فقر، استخوان هایش بیرون زده، بگویند: شرم کنید!

این آقایان از دیانت فقط همین را می دانند که جلوی ورود خانم ها به ورزشگاه ها را بگیرند یعنی جلوی ورود به مکان هایی که اتفاقاَ یکی از سالم ترین جاها است؟ اگر زنان در ورزشگاه ها که قاعدتاَ ورزشکاران و ورزش دوستان به آنجا می روند امنیت نداشته و یا ندارند چه انتظاری از دیگر اماکن عمومی است؟ حکایت این آقایانی که چنین فتواهایی می دهند حکایت بستن سنگ و گشودن سگ است. آنهایی که با کلمات مسموم خود جوانانی را که می توانند انسان هایی مهربان باشند به جانی هایی اسید به دست تبدیل می کنند که روز روشن به روی زنان اصفهان اسید پاشیده و فرار می کنند. اگر کسی" امنیت ملی " را به خطر انداخته باشد اتفاقاَ همین آقایان هستند. همین هایی که نیمی از جمعیت ایران یعنی نیمی از ملت ایران از دست شان در امان نیستند.

وقتی صدای فعالان مدنی و برابری خواهان یک جامعه در گلو خفه می شود، وقتی در جامعه فضای نقد و اعتراض بسته می شود، نویسنده، روزنامه نگار و حتا نقاش و فعال حقوق کودک اش به زندان افکنده می شوند، نتیجه اش هم همین است که هر روز باید شاهد دیدن فجایعی باشیم که مو بر تن انسان راست می کند. و این گونه می شود که جامعه به مرض «بی تفاوتی» مبتلا می گردد که حتا فعال حقوق زن هم صدایش در نمی آید چه رسد به این که به خیابان بیاید و بگوید نه تنها حضور در ورزشگاه حق من است بلکه هر آنچه حق تو مرد است حق منِ زن نیز هست؛ اگر تو انسانی من هم انسان




    English    فیس بوک     تماس با ما    درباره ما    اخبار    بخش های پیشین سایت    روزنامه دیواری    مبصر کلاس    مشق هفته    ویدئو - گزارش ها    کافه مونث    کتاب های اینترنتی مدرسه    کلوپ نسوان