صفحه اصلی   

        کلوپ نسوان   

        کافه مونث   

        مشق هفته   

        روزنامه دیواری   

        کتابهای اینترنتی مدرسه    

        صفحه فیس بوک مدرسه   

        کانال یوتیوپ مدرسه   

        همگرایی جنبش زنان در انتخابات   

        لایحه ضد خانواده   

        کمپین یک میلیون امضا   

        8 مارس    

        22 خرداد    

        مبصر کلاس   

        دردسر جنسیت   

        چالش ماه   

        اخبار   

        English    

  اینترنت مدرسه فمینیستی

 

      بخش های پیشین سایت....     22 خرداد : روز همبستگی زنان ایران....  
 

برای «رهگذران» 22 خردادها

منصوره شجاعي-28 خرداد 1387

دارآباد را به قله زیبای مشرف به دریاچه سدلتیان و به لاله های زرد وبه گلپونه های عطر آگینش می شناختم.
دار آباد را به استواری صخره های غریب و به سکوت راه های هزارتا وبه گستره آفتابش می شناختم.
دارآباد را به ترانه های آشنای کوهنوردهای پیرپا وبه چشمه های جوشان از هر کجا و به ماه کولی خیره سر چهارده شب بیدارش می شناختم .

نه ، این دار آباد همیشه نبود، این پادگان قشون خشونت بود که گاه سواربر چهارپایی ناهشیار و گاه پیاده، صخره به صخره در پی تکه تکه های طبیعت بودند که به دامان مادر خویش پناه برده بودند و این و آنی بود که به دست سفره خواران خشونت از دل طبیعت جدایشان سازند و فیروز و خرسند از این گسست، راه بازگشت را بر خرنشینند و چوب به ماتحتش بکوبند که برو!

آنچه که این مناظر را میهمان دیدگانمان کرد و حکایت پرخاطره آیندگانمان شد، ممنوعیت جلسه سخنرانی و گردهم آیی گروه زیادی از فعالان جنبش زنان درسالگرد 22 خرداد بود... دربه رویمان بستند و پاسبان بر در گماردند که نرو!

گفتیم آنها که از راه دور به امید با هم بودن و دمی نشستن به گپ وگفت آمده اند اگر پای راه دارند به دار آباد بیایند و اگر میل بازگشت و پی گیری اخباراز صفحه مانیتور و تلویزیون وگوش سپردن به رادیودارند، که شرمنده پاقدم های مهربانشان هستیم و هیچ نداریم جز هشدار که برگردید مباد که گرفتار آیید.!!

و بدین رای، نان بر سر سفره خشونت طلبان ننهادیم و گردهم بودن زیر یک سقف را به یکدلی زیر آسمان تاخت زدیم و با نوید آرامش دل به کوه سپردیم که بر آمده از همان خاک و همان آب بودیم و به استواری همان کوه، راه بر بی عدالتی صعب کرده بودیم و بادهای حوادث را در ژرف دره های دامنه کوهساران پیچانده بودیم تا که شاید خود کم کمک آرام گیرند و نرم نرم بریال ها سرک کشند و نسیم مهرورز وهمپای رهروان قله برابری شوند. که این همان اخلاق نهفته در رهنوردی کوه به کوه و قله به قله سالیانمان بوده است و ما نیز زائران این معابد ایستاده در آسمان استقامت که اکنون کوی به کوی و کوچه به کوچه همان می کنیم.

آن که در این میانه، پیرپای کوه بود و دل جوان طبیعت، پیش از دیگران خودرا به کوهپایه های دارآبادرسانید. یکی دوتن دیگر نیز به او می پیوستند تا که درضیافت طبیعت، دیگران را شاید راهنما باشند اگرکه خود را ه می یافتند و اما... دریغ که راه نیز از آنان ستانده بودند.

آری، آن که پای راه دارد وپشت به کوه و دل به سودا، نه هراس از"سواره نظام "دارد و نه لرزه ازخاک سست و نه ترسی از غوغا!! آرام پیش می رفتم ونه یکه و تنها، که صخره صخره کوه پناهم بود و آفتاب دلگرمی ام میداد و پرهیب ماه نیز نوید خنکای نورآگین راه شب بود.

ننشستم به خستگی گرفتن وعرق خشک کردن، ننشستم به انتظار آنان که باید از پی می رسیدند، که گزمه گان لم زده، جای جای تنها "منزلگه " بین راه را قهوه خانه وار اشغال کرده بودند. ننشستم به تماشای راهی که هزارتا به آسمان می رسید و تنها یکی به زمینی که سیاه وار، سبز آبی می زد از کثرت مردان ملبس به پوششی یکپارچه نظامی و سیاه جامه زنانی منتظر"مجرمان" همجنس و اما رنگشاد خویش ...!

ننشستم که مصادره طبیعت و کوه را نظاره کنم که تماشا نداشت این معرکه نظامی و مانور انتظامی !!

به چه کار آمده بودند به این انبوهی؟ که چه؟ که بکوبند؟ بزنند؟ ببرند؟ بربایند؟ بکشند؟

که




    English    فیس بوک     تماس با ما    درباره ما    اخبار    بخش های پیشین سایت    5 شهریور: سالگرد اعلان عمومی کمپین یک میلیون امضاء    8 مارس : روز جهانی زن    22 خرداد : روز همبستگی زنان ایران    ائتلاف علیه لایحه حمایت از خانواده    دانشگاه و زنان    دردسر جنسیت    زنان زندانی    مهمان مدرسه    همگرایی جنبش زنان در انتخابات    چالش ما(ه)    روزنامه دیواری    مبصر کلاس    مشق هفته    ویدئو - گزارش ها    کافه مونث    کتاب های اینترنتی مدرسه    کلوپ نسوان