صفحه اصلی   

        کلوپ نسوان   

        کافه مونث   

        مشق هفته   

        روزنامه دیواری   

        کتابهای اینترنتی مدرسه    

        صفحه فیس بوک مدرسه   

        کانال یوتیوپ مدرسه   

        همگرایی جنبش زنان در انتخابات   

        لایحه ضد خانواده   

        کمپین یک میلیون امضا   

        8 مارس    

        22 خرداد    

        مبصر کلاس   

        دردسر جنسیت   

        چالش ماه   

        اخبار   

        English    

  اینترنت مدرسه فمینیستی

 

      کلوپ نسوان....  
 

درباره ی سکولاریسم فرودستان

برگردان: نریمان رحیمی-29 تیر 1387

نوشته: هومی ک. بابا (1)

سخنرانی پروفسور هومی بابا در کنفرانس بازیافت سکولاریسم – ژوئن 1994

برگردان: نریمان رحیمی

[email protected]

مسئله ای که در رابطه با مفاهیمی مانند فردگرایی (individualism)، لیبرالیسم و یا سکولاریسم وجود دارد این است که می پنداریم آن مفاهیم را کاملا درک کرده ایم. ما می توانیم آنها را با روش های متفاوتی تعریف کنیم، جایگاه سیاسی یا اخلاقی (moral) در رابطه با آنها فرض کنیم ولی با این حال، این مفاهیم برای ما "طبیعی" به نظر می آیند: مثل این است که بطور غریزی و نهادینه در آگاهی ما این ثبت شده باشد که جامعه ی مدنی و یا خودآگاهی شهروندی چه چیزی باید باشد. برای مثال لیبرالیسم، بیشتر یکی از اصول عقاید قرن نوزدهم است تا یک طرز تفکر بریتانیایی مبتنی بر حقوق افراد. لیبرالیسم، که ما اینقدر به آن توجه داریم، اغلب با نیات خیر همراه است ولی به عاقبت بدی می انجامد. به همین ترتیب فردگرایی، اصولا اقتدار سیاسی و اخلاقی را به استقلال فاعل اجتماعی توانمند منصوب می کند، که در تضاد با آن، هم مطالبات تنگ نظرانه ی اکثریت و هم نیروی خودکامانه ی دولت قرار می گیرد.

با این تعریف های مختصر و غیر دقیق، لیبرالیسم و فردگرایی می توانند مورد منازعه یا ساخته و پرداخته شدن قرار بگیرند ولی با وجود همه ی محدودیت های این تعریف ها، آنها یک طنین بدیهی و جهانی و عمومی (universal) تاریخی دارند. نوعی عمومیت که منشاء آن مفاهیمی است که در سیستم ارزش های دوره ی روشنگری اروپا وجود داشته اند.

من می خواهم سخن مختصر امروز خودم را با این پیشنهاد آغاز کنم که این مفاهیم موجود در واژگان مدرن سیاسی و اجتماعی، تاریخ پیچیده تری دارند. اگر آنها بلاواسطه و دقیقا بعنوان مفاهیمی تلقی می شوند که به دوره ی روشنگری اروپا تعلق دارند، پس ما باید آنها را در ارتباط با ساختار استعماری و امپریالیستی بعنوان بخش یکپارچه ای از همان دوران روشنگری در نظر بگیریم. برای مثال، اگر لیبرالیسم در پروژه ی برابری خواهانه ی خودش، در رویارویی با مسئله ی طبقه و جنسیت، در غرب ناموفق بود، پس در دنیای مستعمرات، فضیلت مشهور "مدارای" لیبرالیستی نمی تواند بسادگی به خواسته ی آزادی کسانی که زیر تبعیض نژادی و فرهنگی هستند بسط پیدا کند. در مستعمرات به جای استقلال، "رسالت متمدن کردن" عطا شد و به جای قدرت، پدرسالاری را به آنها عرضه کردند.

من می خواهم پیشنهاد کنم که این پیچیدگی و تناقض در تاریخ مفاهیم "جهانی و کلی" مانند لیبرالیسم، و تغییر و تحول این مفاهیم در بستر استعماری و پسااستعماری است که برای بحث های اجتماعی و فرهنگی ما در بریتانیای چند فرهنگی و چند قومیتی اهمیت دارد. در رابطه با درک موقعیت فرهنگی و حقوق مهاجران و اقلیت ها ما باید توجه مان را به گذشته ی استعماری معطوف کنیم. نه بخاطر آنکه آن مستعمرات، کشورهای خاستگاه تبار ما هستند، بلکه بخاطر آنکه ارزش های نهفته در بسیاری از ایده آل های "غربی" درباره ی دولت و اجتماع، خودشان از تجربه ی استعماری ناشی شده اند.

توجه به این مسائل، چگونه بحث امروز ما را درباره ی سکولاریسم تحت تاثیر قرار می دهد؟ دوباره می گویم، من معتقدم که ما باید این مفاهیم را برای استفاده ی مشخص خودمان "بازنگری" و تعریف کنیم. و بار دیگر تکرار می کنم که این "بازنگری" و تعریف باید از تجربه ی مهاجرت، آوارگی و اسکان دوبا




    English    فیس بوک     تماس با ما    درباره ما    اخبار    بخش های پیشین سایت    روزنامه دیواری    مبصر کلاس    مشق هفته    ویدئو - گزارش ها    کافه مونث    کتاب های اینترنتی مدرسه    کلوپ نسوان