تجربه ها و اشتباهات ما: آزمون آموزنده ائتلاف ضد لایحه

مدرسه فمینیستی: موفقيت جمع گسترده اي از گروه ها و كنشگران جنبش زنان در قالب ائتلاف عليه لايحه حمایت از خانواده، یکی از رويدادهاي چند وقت اخير مربوط به زنان ايران محسوب مي شود. زنان توانستند با بهره گیری از مدل و تجارب عملی کمپین یک میلیون امضاء و دیگر تجربه های پیشینی در جهت تحقق خواستي «حداقلي»، با مشاركت طيفي «حداكثري» از گروه ها و كنشگران منفرد فعال در زمينه مسائل زنان، تجربه موفقي از اعتراض مدني را عملی کنند. گمان ما بر اين است كه فرايند اعتراضي ائتلاف عليه لايحه، تجارب فراوانی براي بازخواني و بازآموزي دارد، بويژه آنكه از طريق مقايسه اين حركت جمعي با ساير اقدامات و برنامه هاي عمل در جنبش زنان مي توان به شناختي كاربردي براي تدوين الگوهاي ثمربخش كنش جمعي دست يافت.

راهكاري عملي براي تقويت همبستگي و خواهري جمعي

تنظيم روابط دروني ائتلاف، چگونگي گفتگو و تبادل نظر ميان كنشگران، جايگاه و وزن گروه ها و افراد، نحوه تقسيم كار و انجام فعاليت ها، امكانات و ابزار مورد استفاده، شفافيت و اطلاع رساني، و در نهايت مكانيسم تصميم گيري جمعي و عمل جمعي، از مهمترين مسائلي است كه در هر ائتلاف، كنشگران را درگير مي كند و ساختار دروني يك ائتلاف را سامان مي دهد. در ائتلاف عليه لايحه نيز موضوعاتی از این دست مورد بحث و چالش ميان كنشگران فردي و گروه هاي مختلف بود: اينكه جريان هاي اصلي و فرعي جنبش زنان كدام ها هستند؟ ويژگي هاي مميزه جريان ها چيست و آيا ميان آنها سلسله مراتبي وجود دارد؟ هر يك از اين جريان ها چگونه نمايندگي مي شوند؟ آيا كوچك يا بزرگ بودن جريان ها در تعداد نمايندگان آنها تاثير دارد؟ وضعيت منفردين در جنبش به چه صورت است؟ و نظایر این پرسش ها. در واقع، تجربه ائتلاف عليه لايحه، به دليل درگيري عملي با واقعيت ها توانست بسياري از اين دست چالش ها و مشكلات را باز كرده و روزنه هايي جديد براي پاسخگويي فراهم آورد.

در سال هاي اخير، اكثر گروه ها – هر كدام با دلايل و برداشتي متفاوت – بر اهميت هنجارها و ارزش هايي همچون «همبستگي» و «اخلاق فمينيستي» در تنظيم روابط تاكيد داشته اند، و يكديگر را با دغدغه صيانت از اين هنجارها و ارزش ها، مورد نقد قرار داده اند. به عنوان مثال، چند ماه پيش، حوالي سالگرد 22 خرداد بحث هاي زيادي درباره ضرورت همبستگي، احياي همبستگي، همبستگي کاذب، اسطوره زدايي از روز همبستگي، و غيره مطرح شد. دغدغه همه کنشگران ايجاد همبستگي ميان نيروهاي جنبشي بود. دغدغه اي كه بيش از آنكه مبنايي عيني و لمس پذیر داشته باشد، غالبا ناشي از «توقعات انتزاعي» كنشگران بود. مثلاً، برخي با تاكيد بر «روابط دوستانه و عاطفي» معتقد بودند كه «همدلي» براي همبستگي كافي است؛ يا گروهي بر اين نظر بودند كه «مباني نظري مشتركي» كه از طريق بحث و گفتگو ميان طيف هاي مختلف به دست مي آيد، بهترين محور همبستگي جنبش زنان است. اما متاسفانه هيچگاه بر اساس چنين ملاك هايي، محملي عيني براي تقويت همبستگي پديد نيامد. به عبارت ديگر، با اينكه اكثر گروه ها معتقد بودند كه با تجانس، همگرايي و اشتراك در «عواطف يا عقايد» مي توانند به همبستگي دست يابند، اما در عمل، چنين توقعات انتزاعي نتوانستند محور همبستگي گروه ها و ائتلاف های پیشین شوند. در واقع، اگرچه ممكن است كه عقايد يا عواطف مشترك بتوان