روایتی از تاریخ معاصر جنبش زنان: دشواری ها و ضرورت تغییر روش مبارزه

زارا امجدیان - 7 اسفند 1386

آیا در حال حاضر فضای جنبش یک میلیون امضاء با سال گذشته فرق کرده است؟ آیا فضای سیاسی و اجتماعی پیشین که جنبش زنان و به ویژه کمپین یک میلیون امضاء در آن فعالیت می کرد، با مانع روبرو شده و به معنای مصطلح کلمه "بحرانی" پدید آمده یا همان "موانع"است که بود فقط کمی گسترده تر شده است؟ آیا اگر دردی هست ناشی از "بحران" است یا واقعا "درد زایمان" تولد استراتژی ها و راهکارهای جدید است که احساس "بسته شدن" فضا را بین گروه هایی از زنان ایجاد کرده؟ و بالاخره آیا در جنبش یکصدساله زنان ایران، هیچ گاه احساس "کم فضایی" و بحران ناشی از آن وجود نداشته یا این مسائل سابقه دارد و لزوما مختص دوران ما نیست؟

در بررسی تاریخ مبارزات زنان آیا می توانیم مشابه چنین دشواری هایی را که امروز در جنبش زنان با آن مواجه هستیم پیدا کنیم؟ به راستی مشکلات پیش آمده از چه سنخ و جنسی است؟ آیا همه مشکلات بر اثر تشدید فشارهای امنیتی و بگیر و ببندها، به وجود آمده است یا این خود زنان بوده اند که در مواجه با شرایط حاد سیاسی، به سهولت خواسته ها و مطالبات یکصدساله خود را کناری گذاشته اند و به دنبال آرزوهای کلان و دست نیافتنی مردان سیاست رفته اند، و یا برای ماندگاری خود و سازمانشان به کارهای خیریه ای و بی خطر (و حداکثر خدماتی) روی آورده اند؟ آیا در طول یک قرن مبارزه زنان، گروه هایی از فعالان زن ، که اولویت شان در هر شرایطی تنها و تنها "خواسته زنان" باشد (نه ایدئو لوژیهای حزبی و سازمانی شان) وجود نداشته اند؟

این ها مجموعه پرسش هایی است که در دو ماه گذشته، ذهن برخی از فعالان جنبش زنان را به خود مشغول کرده است. با همه این پرسش های پاسخ نگرفته و معطل مانده، اما به یک مسئله کلی شاید بتوان پاسخ روشنی داد و آن این که اگر فرضیه وجود بحران و موانعی سترگ در برابر جنبش یک میلیون امضاء حقیقتا درست باشد بی تردید، انعکاس بحران در جامعه است. یعنی بحران در جنبش های مدنی، بخشی (یا تابعی) از بحران بزرگتر موجود در جامعه است. بر این اساس، پرسش عام و کلی تری را می توان مطرح کرد که آیا در سطح کلان تر و عمومی، بحران وجود دارد؟

آیا شرایط جامعه ما بحرانی است؟

سخن گفتن از اینکه چه شرایطی در ایران بحرانی تلقی می شود، دشوار است! چرا که هر روز در این مملکت غائله ای تازه بر پاست و همین، بهانه ای می شود برای برخورد با جنبش ها و احزاب و سانسور مطبوعات . هر چند که همواره جامعه مدنی ایران با موانع بسیار مواجه بوده است اما گاهی شرایطی پیش می آید که هیچ گروه یا حزبی (حتی احزاب نزدیک به حاکمیت) از تیغ سانسور و فشار در امان نبوده اند. در توجیه چنین شرایطی دلایل و بهانه های مختلفی را ذکر می کنند از آن جمله :
خطر جنگ یا خطر دشمن خارجی است که همیشه چماقی است بر سر فعالان اجتماعی که حرفی نزنید و کاری نکنید که دشمن سوء استفاده می کند!
گاه توطئه دشمن به عوامل درونی نسبت داده می شود، که این عوامل درونی هم معمولا یا دانشجویان هستند و یا فعالان جنبش زنان که متهم می شوند به براندازی نرم!
گاهی سیاستمدارانی که در دولت های قبلی مسولیت های حساسی داشته اند و متهم می شوند به جاسوسی!

اما دوره هایی هم هست که به دلایلی فضای سیاسی روی به گشادگی می گذارد و تا حدودی تلطیف می شود مانند زمان انتخابات، یعنی دوره ای کوتاه که همیشه از سوی فعالان جامعه مدنی به عن