اگر مردان «زور بازو» دارند، ما زنان «زور دل» داریم / برای رها و نسیم و.. / زارا امجدیان

کانون زنان ایرانی: "اگر مردان زور بازو دارند، ما زنان زور دل داریم" این جمله ایست که در کودکی ام بارها وبارها از زبان مادر بزرگم می شنیدم،منظور مادربزرگ از «زور دل»، همان امید بود و عشق.

همیشه می گفت ما زنان نیرویی داریم به نام امید و بر همین اساس تعریفش از زن کسی بود که هیچ وقت نا امید نمی شود و همیشه برای هر بن بستی، راهی می یابد.

در دفاع از این نظریه اش همیشه مثال هایی عینی داشت از حوادثی که برای قوم و قبیله اش اتفاق افتاده بود، حوادثی ناگوار و بن بست هایی که همواره زنان بوده اند که راه گشا شده اند . یادم می آید در برابر تجربه های زیسته ای که در دفاع از نظریه اش می گفت کسی نمی توانست مخالفت کند و مردان فامیل به راحتی قبول می کردند «زور دل» را به ما زنان واگذار کتتد و زور بازویشان را همچنان به رخ ما بکشند.

از آن روزگار که مادر بزرگم زندگی می کرد سالها گذشته و من هر گاه در زندگی به بن بست رسیده ام آموزه "زور دل" مادربزرگم گاه دیر و گاه زود به دادم رسیده که؛ زن کسی است که نمی تواند نا امید شود..

سالها گذشت تا فروردین امسال وقتی ناهید کشاورز و مجبوبه حسین زاده را به جرم جمع آوری امضاء به زندان برده بودند، در نوشته ای از نوشین احمدی خراسانی به مقوله " تخیل زنانه" برخوردم : " وقتی زندگی ما زنان به رازی حل ناشده و یاس آور بدل می شود و در ظاهر همه راه ها با بن بست و ابهام مواجه می گردد، نیروی تخیل مان فعال میشود و به دنبال چاره می گردد"

نوشین احمدی خراسانی کمپین یک میلیون امضا را که در شرایط بسته سیاسی پا گرفت، حاصل و نتیجه همین تخیل زنانه می داند. تخیلی که به اعتقاد ایشان " ما زنان از کودکی با آن پرورش یافته و بزرگ شده ایم، و این همان قدرت لایزالی است که ذهنیت بسته اقتدار گرایان پدر سالار اساسا از درک و فهم آن عاجز است".

در طول یک سال و 5 ماه که از عمر کمپین یک میلیون امضا می گذرد فراز و نشیب فراوانی داشتیم آنقدر عرصه را برما تنگ کردند که نا امید شویم از ادامه دادن، راهمان اما هر بار به یار ی تخیل زنانه مان( زور دل مان) راهی نو خلق کردیم. وقتی هیچ مکانی در اختیار مان نبود ( فرهنگسرا، تالار...) تا نشستی یا سمیناری برگزار کنیم، مکان هایی نو خلق کردیم و منازل مان محل برگزاری سمینار و کارگاه و... شد. وقتی برای امضا جمع کردن، فضای مترو نا امن شد به پارکها رفتیم و وقتی ناهید ومحبوبه و امیر را در پارکها دستگیر کردند سراغ پاساژها و مغازه ها رفتیم اما گویی انتظار نداشتند که تخیل زنانه مان مکانی دیگر را از آن خود خواهد کردکه در پاساژ ها هم به سراغ مان امدند. و هنگاهي كه تحمل نداشتند كه ببينند دختران كرد همگام با ديگر زنان ايران به مبارزه عليه نابرابري پيوسته اند به ترفندي قديمي متهمشان كردند به بمب گذاري!

رقابت زور بازوی آنها و زور دل ما به جایی رسید که واقعیت زندان را هم با تخیل زنانه مان باز آفرینی کردیم. مریم حسین خواه یا همان «مریم گلی» خودمان روزهایش را در زندان با ایده تجهیز کتابخانه زندان می گذراند چراکه می دانست دشمن ما نه زور بازو که در واقع جهل و نا آگاهی است و جلوه جواهری یا همان «جواهری در قصر» در نقاشی هایش را برای رهایی زنانی از بند به فروش می گذارد و با تخیل آموزش نقاشی به زنان زندانی روزهای تلخ اوین را به گارگاه نقاشی پیوند می زند . اما این روزها به نظر می رسد