سونامی سرکوب: سایه مشت آهنی بر سر «جامعه مدنی» در آستانه انتخاب رئیس اجرایی دولت

محمد جم - 29 اردیبهشت 1388

مدرسه فمینیستی: هستی جامعه مدنی ایران در لرزه و نوسان است. لرزش مرکزی، بالای هشت ریشتر، مشت آهنین مقامات ارشد امنیتی بر تن خسته جامعه مدنی فرود آورد. پس لرزه ها اما، دلزدگی و ریزش نیرو است، خوابیدن و خواباندن کارها، شکایت از جدایی ها، تردید به روش های مسالمت پذیر، بدگمانی به یاران، توفان تفرقه ها، ... تردید حتی به اس و اساس مبارزه هم نشت کرده است.

1. گردش سهل انگارانه و شادی بخش فعالیتها در جامعه مدنی ایران دیگر آن منظومه ی به قاعده در دوران اصلاحات را وا نهاده است. طبیعت آغازین کارها به آن دوران، هرگز مکرر نمی شود. شکستن بن بست پیش آمده را برخی نظرمندان سیاستکار، در تجدید و تجدد آرایش نیروها مراد کرده اند. پیشنهاده ی این جماعت، ارنج مجدد نیروها در صفحه شطرنج سیاست است.

2. آن سر طیف اما گروهی انرژیمند از سلاله اکتیویست های جنبش زنان و دانشجویان تحکیمی و غیر تحکیمی، به اراده و عشق، و سرسپردگی به کسب آزادی، با جهشی جسورانه در استفاده از فضای انتخاباتی، بشارت زنده کردن گردانهای مستقل دانشجویی؛ و خلق «همگرایی» فمینیستی به جهت بازسازی سلولهای مقاومت زنان را سر داده اند با هدفی تحول طلب [مطالبه محور]، مکمل آن اما طلب وحدت است با نیروهای حاشیه. برنهاده ی این طیف از زنان و دانشجویان برای عبور از بحران حاضر، در بن مایه خود، تحول در کالبد ـ فرم ـ مبارزه مدنی است. بحران موجود اما از « فرم » فراتر است. بحران های منتج از سرکوب، صرفا به کالبد و صورت، [طول و عرض روابط] منحصر نمی مانند ـ که علی الظاهر، نمانده است ـ بحران اکنونی جامعه مدنی ایران از قاعده و ظاهر و صورت گذر کرده، سیرتها و جانها حتی « غرایز فردی کنشگران» را تکان داده، پس ژرفا را نیز بسی آلوده است.

3 . اکثریت توده ی روشنفکری اما با گزینه سوم همراهند که پیشنهاده ای سهل و مغشوش و مرسوم، و آموخته ای است میراث سیاستکاران سنتی مام وطن وقتی که به مخمصه گرفتار می شوند. ارثیه ای اگر چه در ترازوی تجربه وزنی ندارد و دیگر راهی به دهی نمی برد اما به فراوانی مورد عنایت «جمعیت مدنی کارانِ پیرو سیاست» واقع شده است. اهل سیاست و دنباله های مدنی شان بنا دارند با حفظ سنت ها و ساختارها ـ تاکید بر تعاریف کهنه و باب شده در جامعه مدنی ایران ـ جلوی نوسانات را سد کنند، پس لرزه ها را به سیاق و سمتی هدایتگر شوند که موقعیت پرتزلزل شان در بافت و نسوج باقی مانده، محفوظ ماند. این هدایتگری نه با ترازوی عقل تجربی و نه از مشاهده دقیق شرائطی که به نسبت سالهای پیش ـ پیش از دولت احمدی نژاد ـ به عیان دیگرگون گشته، بل با راهبری غریزه صورت می گیرد: غریزه صیانت از نفس. معنای غنوده ی واکنش های غریزی، به هر نمود و پوششی که ملبس شوند، پاسیفیزم و انفعال است. حرکت غریزی، نابینا است. بی نهایت خشن.

در این معامله یا معادله، سن و سال کنشگر، مرجعیت ندارد. به وقت وزش توفان تفرقه ها و انشعاب های منتج از سرکوب، پیش می آید ـ در این سه سال، فراوان پیش آمده ـ که جوان ترها به نسبتِ با تجربه ترها، فروزانتر عطشی در صیانت نفس و حفظ موقعیت برتر، بهره وری از غنائم [سهم بری از لحاف ملا]، از خود متظاهر نموده اند. غریزه قدرت بمثابه اژدهایی ماند که ناگهان به وقت حلول بحران، بی اختیار از عمق وجود کنشگر سر بر می کشد، فعال می شود و مرزهای سن و جنس، و دوستی ها