صف بندی نیروهای اجتماعی در انتخابات ریاست جهموری

فرهاد شرفی - 18 تیر 1388

مدرسه فمینیستی: تحلیل نقش و موقعیت نیروهای سیاسی در ایران کار ساده ای نیست، چرا که علاوه بر دشواریهای موجود در تحلیل روابط نیروهای اجتماعی، به دلیل ایدئولوژیک بودن دولت ايران، این پیچیدگی دو چندان گشته و تبیین روابط میان نیروها به مراتب سخت تر می گردد. با این توصیف، برای صف بندی نیروهای اجتماعی در ایران نیاز به تحلیل روابط نیروهای اجتماعی حداقل در دو سطح دولت و جامعۀ مدنی مطرح می گردد. به نظر می رسد که علاوه بر بررسی زمینه های اجتماعی در شکل گیری نیروهای اجتماعی، بایستی به نقش ساخت اقتصادی دولت و سیاستهای دولتی و ساختار دولت جهت توصیف آرایش نیروهای اجتماعی توجه داشت.

نيروهاي اجتماعي در هر جامعه اي بنا به ميزان همبستگي، ميزان سازمان دهي و ميزان تاثير گذاري در ساختار دولت، همچنين جايگاه آنها در توليد و توزيع منابع قدرت، ثروت، و دانش، تقسيم بندي مي گردند. اين نيروها ممكن است بيشتر خصلت اقتصادي داشته باشند و به عبارت بهتر در ارتباط با شيوۀ توليد اقتصادي شكل بگیرند همچون سرمايه داران و كارگران. يا بر اساس شان اجتماعي خود كه در حقيقت بر اساس موقعيت فرهنگي و نياز رواني جامعه شكل گرفته اند تقسيم بندي گردند همچون روحانيون و دانشجويان.

در جامعه علاوه بر وجود تقسيم بندي طبقاتي، می توان به تقسيم بندي فرهنگي – رواني نيز توجه نمود. اين تقسيم بندي زماني اهميت دوچندان مي يابد كه متوجه باشيم، عمل نيروهاي سياسي الزاماً بر اساس مناسبات اقتصادي آنها با منابع ثروت و توليد شكل نمي گيرد و به عبارتي ميزان دور و يا نزديك بودن نيروها به منابع توليد فقط بخشي از تبيين آرايش نيروهاي اجتماعي است و بخش عمده اي از عمل نيروهاي اجتماعي را بايستي بر اساس موقعيت فرهنگي و منافع رواني آنها دسته بندي نمود. مثلاً شكل گيري گروه طالبان در افغانستان گرچه تا حدودي دلايل اقتصادي دارد، ولي عمل نيروهاي طالبان صرفاً بر اساس دستيابي به تغييرات و نزديكي و تسلط به منابع ثروت و به طور كل تغيير در شيوۀ توليد قابل تبیین نیست. بدين شكل در ايران معاصر نيز، علاوه بر وجود طبقات اقتصادي، شئوناتي همچون دانشجويان و روحانيون در تحليل صف بندي نيروهاي اجتماعي مهم به شمار مي روند. عنصر مهم سياسي ديگر، يعني دولت نيز صرفاً نه بر اساس تحليل طبقاتي، بلكه همچنين بر اساس نياز فرهنگي - رواني جامعه شكل گرفته و قابل توصيف است.

تكوين و ماهيت دولت ايدئولوژيك:

بخش عمده اي از تكوين دولت ايدئولوژيك اسلامي در ايران بر اساس نياز معنوي و واكنش به نوسازي پهلوي شكل گرفته است. تفسير خاص بخشي از روحانيت از مذهب شيعه در مورد حكومت و نقش روحانيت در آن، بعلاوۀ انتقادهاي نيروهاي روشنفكر و احزاب سياسي آن مقطع در شكل گيري تحولات انقلاب 57 موثر بودند. با شكل گيري انقلاب 57 و پيروزي روحانيون در سيطره بر مراكز قدرت، عملاً دولت خصلت دوگانه اي پيدا کرد. از يكسو بايستي در حفظ ايدئولوژي وعده داده شده قبل از انقلاب به مردم تلاش مي نمود و به عبارتي بهتر در تحقق و اجراي ايدئولوژي خود يعني ايدئولوژي اسلامي حركت می کرد و از سوی دیگر بايستي به خواستهاي روزمره مردم توجه مي نمود. بخش عمده اي از اين دو كاركرد براي دولت ايران به سادگي امكان پذير بود چرا كه اولاً براي تحقق ايدئولوژي خود نياز به حضور گستردۀ مردم و بسيج آنها د