چيزهايي درباره ي "الي"

فرانك فريد - 27 مرداد 1388

مدرسه فمينيستي:فیلم "در باره ی الی ..." ساخته "اصغرفرهادي" فيلمساز ماهر سينماي اجتماعي ،‌متاسفانه به موقع اجازه اکران عمومی نیافت و اکران همزمان آن با حوادث اخیر موجب شد تا توجه در خور به آن میسر نشود. با این وجود، دغدغه ی نوشتن در باره آن مرا رها نکرد. در این نوشته از واژگان حوزه ی فیلم و سینما خبری نیست. این نوشته واگویه فیلم است با نمایاندن برخی جنبه ها و جزئیات، برای آنان که از نظرگاه زنان فیلم را دیده اند یا علاقمند به غور در آن هستند. البته نمی توان با بررسی و تفسیر بیمارگونه ی هر چیزی از دیدگاهی فمینیستی موافق بود، و از طرفی اصرار بر جایگاه مستقل ادبیات و هنر هم که جای خود دارد. اما مگر نه اینکه ادبیات و هنر قادر است همه دغدغه های ما را در خود بگنجاند، و اگر زبان هنرمندانه خود را بیابد گنجایش بیشتر از اینها را هم داشته باشد. از ما بگوید و بر ما!

و اگر ما از فمینیسم نرِمیم و آن را دیدگاه زنان بدانیم و زنان را نیمی از جامعه، آنهم بخشی با مشکلات قابل تأمل، پس آنگاه به بیراهه نرفته ایم اگر زن را مرکز توجه خود قرار دهیم و بر هرآنچه که کم توجهی به او/زن جامعه را دچار خسران کرده، انگشت بگذاریم.

فیلم از تاریکی درون صندوق صدقات شروع می شود، و تاریکی داخل تونل جاده شمال و هلهله شادمانی خانواده هایی که به مسافرت و تفریح می روند. اسکناس هایی مرتبا به سیاهی داخل صندوق _ لابد به قصدِ استمداد دفع بلا از دل تاریکی آن_ سرازیر می شوند، اما بلا دور نمی شود یا آنطور که باید دور نمی شود!

سپیده(گلشیفته فراهانی) به همراه همسر، دختر کوچکشان و "الی"، معلم جوان مهد او، از جمله چند خانواده ی جوانی هستند که با هم به شمال می روند. سپیده، الی را همراه خود آورده تا او را با یکی از دوستانشان _احمد_ که از آلمان آمده و قبلا زنش را طلاق داده آشنا کند. [عصر همان روز فرصتی پیش می آید و آنها داخل ماشین با هم صحبتی می کنند. الی از او که پشت رل نشسته می پرسد چرا زنش را طلاق داده و او در حالیکه آدامس می جود به مزاح می پرسد کدام یکی را؟! و باز با بی خیالی راجع به زنش صحبت می کند و گفته ی او را برای پایان دادن زندگی زناشویی¬اش، ابتدا به زبان آلمانی، سپس به فارسی بیان می کند که از نظر او یک پایان تلخ بهتر از یک تلخی بی پایان است. و الی هم این گفته را تصدیق می کند.] این جمع قرار است به ویلایی که در جنگل رزرو کرده¬اند بروند اما سپیده توانسته ویلا را تنها برای یک روز رزرو کند و وقتی آنجا، بقیه هم متوجه موضوع می شوند، از سر ناچاری به رفتن به ویلایی نه چندان قابل اتراق در ساحل رضایت می دهند. بخش اول فیلم به شکلی چنان طبیعی در دلخوشی آنها سپری می ¬شود که تماشاگر را مسحور بازی طبیعی بازیگران و صحنه های پرشور آن می کند.

صبح روز بعد سپیده با یکی از زنها که دختر کوچک و پسر بزرگتر او نیز به همراه دختر سپیده در ساحل مشغول بازی هستند و سپردن آنها به جوانترین زن که بچه ای ندارد به قصد خرید می روند. آنها الی را که می خواست همراهشان برای خرید بلیط برود منصرف می کنند. الی می گوید که مادرش نگران می شود و بیشتر از این نمی تواند بماند و هر طور شده باید برگردد. اما سپیده رضایت نمی دهد. اتفاق پس از رفتن مادران بچه ها و در حالی رخ می دهد که مردها مشغول بازی والیبال هستند و زن جوان هم با سپردن هر سه بچه¬ به ا