دیدار تعدادی از اعضاء کانون صنفی و سازمان معلمان ایران با خانواده یکی از جان باختگان جنبش سبز: عباس دیسناد

به گزارش وبلاگ سخن معلم، در این دیدار فعالان صنفی و سیاسی جامعه معلمان پای سخنان همسر و فرزندان « عباس دیسناد » یکی از شهروندانی که در جریان اعتراضات پس از انتخابات کشته شد نشستند و با ابراز همدردی با آنها مطالبی را بیان داشتند.

ذاتی از اعضای کانون صنفی معلمان ایران در این دیدار گفت: " چرا باید شرایطی در جامعه پیش آید که ده ها نفر به شدیدترین شکل کشته شوند در حالی که بسیاری از آن ها افراد معمولی و عابر پیاده بوده اند ؟متاسفیم که یک عابر پیاده این جور بی رحمانه و بدون تذکر از پشت توسط یک فرد که خود را حافظ امنیت می داند مورد حمله ناجوانمردانه قرار می گیرد !
ما این درد عظیم و این کشته شدن مظلومانه را به همه کلاس ها و انشاها ی دانش آموزان خواهیم رساند ، به نظر من این مظلومیت سوزاننده تر از هر نوع جنایتی است !

همسر شهید در بیان ماجرای کشته شدن شوهرش چنین گفت :
عباس مغازه ای در خیابان کارون داشت ، او اطلاعی از این که روز سی خرداد تجمع و راهپیمایی اعلام شده است نداشت . قرار شد آن روز زودتر به خانه بیاید . حدود ساعت 5 بعد ظهر دخترم به او زنگ می زند .اما عباس به سر کوچه می رود تا به خانه بیاید ولی از پشت سر با باتوم به سر او می زنند و دچار ضربه مغزی می شود . او را به بیمارستان شهریار می برند . حدود 3 روز در حالت کما بود . روز چهارشنبه او فوت می کند و روز پنج شنبه در سردخانه بود و روز جمعه او را در بهشت زهرا دفن کردیم .

او در مورد پیگیری قضایی نیز به حاضران گفت:فعلا پرونده ای در آگاهی تهران تشکیل داده ایم و از طرف کلانتری هم مامور به بیمارستان آمد در آن بیمارستان 8 نفر تیر خورده بودند و همان روز 3 نفر فوت کردند . از هر خانواده مبلغ 15 میلیون تومان برای تحویل جنازه ها می خواستند !
حدود 3 میلیون تومان هم هزینه بیمارستان ما شد .

پسر شهید دیسناد نیز گفت :" تا کنون پرونده را پیگیری کرده ایم اما جواب خاصی نمی دهند ! می گویند بروید و روز بعد بیایید !می گوییم کی و آن ها اظهار بی اطلاعی می کنند !جواب های سربالا می دهند ...

او افزود:" عباس " جانباز جنگ تحمیلی بود . در بدنش چند ترکش بود و بعضی اوقات دچار کمر دردهای شدید می شد . با این حال وقتی عباس از جنگ آمد خود را به عنوان جانباز به مراکز رسمی اعلام نکرد تا از مزایای آن بهره مند شود ! ما در این منزل مستاجر هستیم و مغازه ایشان هم اسیتجاری بود .

وقتی عباس در بیمارستان بود می خواستیم او را ترخیص کنیم اما اجازه این کار را به ما ندادند !
ایشان چون به علت مرگ مغزی فوت کرد می خواستیم اعضای بدن او را اهدا کنیم که باز هم موافقت نکردند !دکتر ایشان به ما گفت که اگر عباس را زودتر آورده بودید امکان زنده ماندنش زیاد بود !

ایشان در ادامه گفت:برخی از همسایگان به ما گفتند که وقتی عباس دچار ضربه شد ماموران از نزدیک شدن مردم برای انتقال او به بیمارستان ممانعت می کردند و او مدت ها بر روی زمین بود !به ما گفتند که علت مرگ ایشان را " سکته قلبی " اعلام کنیم !

خانم دیسناد در مورد مراجعه ی مسوولین به منزلشان هم گفت: از شورای شهر آقای دکتر نجفی و خانم دکتر ابتکار پیش ما آمدند که جا دارد از آن ها تشکر کنیم .