جنبش های اجتماعی چه می خواهند؟

فرهاد شرفی - 15 شهریور 1388

مدرسه فمینیستی: شرايط همزيستي اجتماعي در ايران كنوني این تلقی را ایجاد می کند که انگار مفاهیمی چون آزادی و برابری و رعايت حقوق همديگر فقط از عصر مشروطه بدین سو است که شکل گرفته اند، البته منکر تاریخ پرتلاش و فداکارانه ی گروههای مبارز با ستم حاکمان متعدد در ایران نمی توان شد، ولی موضوع این است که اگر این مبارزات وسیع و پر تعداد بوده اند چرا نهادهای خاص خود را بوجود نیاورده اند و اساسی تر آنکه چه مکانیسمی باعث شده که استبداد بازتولید و تکثیر شود؟ چگونه ممکن است حرکت های متعدد اجتماعی برای کسب آزادی و برابری در کشور وجود داشته باشد ولی دستاوردهای معکوس از آن، نصیب جامعه گردد؟

تاریخ متوالی استبداد

شاید چشم اندازۀ آینده ایران با توجه به میزان دانش و آگاهی مردم روشن باشد ولی گویی اراده ای برای مدیریت و راهبری این دانش اساسی وجود ندارد. با توجه به عدم وجود نهادهای حافظ آزادی و برابری در داخل ايران، نگارنده این مطلب ادعا دارد که در ایران و در تاریخ چند هزار ساله آن یا اساساً منازعه ای نهادمند و سازمان یافته برای آزادی و برابری وجود نداشته و یا اگر وجود داشته آنقدر کم رنگ، ضعیف و محدود بوده است که تجربیات آن به صورت نهادمند و سازمان يافته به نسلهای دیگر انتقال نیافته اند. بهترین مدرک براي اين مدعا، تاریخ معاصر ایران ( سيطره نهادهاي مستبد به صورت وسیع و متوالی ) است. تاريخ معاصري مملو از كشاكش بين نيروهاي آزاديخواه و برابري طلب با تيولداران و سلطان ها و ارباب ها، كشاكش بين خودخواهي با مسئوليت اجتماعي، کشاکش بين حجاب و كشف حجاب، کشاکش میان ... ظاهرا ً پيوستگي تاریخ در ایران بيشتر براي استبداد وجود دارد و نه براي آزادي. مقاطعي كه در آن نيروهاي اجتماعي توانسته اند در كنار يكديگر همزيستي سياسي – اجتماعي مسالمت آميز داشته باشند بسيار اندك و انگشت شمار بوده اند ولي نهادها و ساختارهاي استبدادي كمابيش، به صورت پيوسته وجود داشته اند و خود را بی وقفه بازتوليد کرده اند.

همزيستي جمهوريت و اسلاميت

این واقعیت را بایستی پذیرفت که نظریه ها در عمل به اشکال متنوعی بروز می یابند و همانگونه که به عنوان نمونه نمی توان مارکسیسم را در مارکسیسم استالینیستی خلاصه کرد، به همین قیاس هم ‌نمی توان اسلام را در «اسلام بنیاد گرا» و یا « اسلام طالبانی» هم معنا دانست. دین اسلام دارای اشکال متنوعی در سطح عملی است. نمی توان آن را صرفاً‌ در یک نوع و یا در یک منطقه خاص منحصر و هم معنا دانست. اسلام در مالزی با اسلام در عربستان و با اسلام در ترکیه متفاوت هستند. گرچه در هسته مرکزی خود چه به لحاظ عملی و چه به لحاظ نظری، دارای اصول مشابهی هستند. ولی به هر حال فرم ظهور، توسعه و پایداری آنها در این جوامع با یکدیگر متفاوت است. آقای کدیور از " اسلام سبز و اسلام سیاه" سخن رانده اند، واقعیت هم جز این نیست زیرا ما "اسلام سبز" داریم و هم "اسلام سیاه". هر دو گونه آنها را باید پذیرفت که اسلام هستند و پیرو آن، مسلمانان متنوعی نیز خواهیم داشت. حال اینکه چرا در یک دین یا نظریه سیاسی وقتی به حوزه عمل می رسیم باید شکل های متنوعی وجود داشته باشد خود بحث مفصلی است ولی می توان مختصراً اشاره نمود که نظریه ها به دلایل «تفسیر برداری» و «قرائت پذیری» هستند که در حوزه عمل، شکل های گوناگونی می یابند