کمپین 10 میلیون امضا و بی پناهی زنان لر

مهناز خرم آبادی - 27 دی 1388

مدرسه فمینیستی: چشم خود را بر وضعیت اسفناک زنان لرستان بسته ایم و وکیل خودخوانده زنان غربی شده ایم. بدبختی، فلاکت و مصائب هر روزه ی زنان ستمدیده لر را نادیده می گیریم اما برای زنان سوئد و نروژ و فرانسه دل می سوزانیم. آیا حقیقتاَ از مرداب عَفِن تحقیر و رنج زنان لر بی خبریم، یا شاید به منظور آرامش وجدان مان صورت مساله را کلا در ذهن مان پاک کرده ایم؟... چه ما اطلاع داشته باشیم و چه نداشته باشیم فرق چندانی در وضعیت دردناک زنان بی پناه لرستان ندارد و آنها همچنان قربانیان سخت ترین نوع خشونت های فیزیکی و آسیب های جسمی هستند.

اگر پای پیاده از کوچه پس کوچه های خرم آباد گذر کنید چه بسا به دفعات صدای گریه های فروخورده و ناله مظلوم زنان کتک خورده را از خانه هایشان بشنوید. در مناطق مختلف لرستان، شاید در همین همسایگی شما، زنان لر در محرومیت و فقر مطلق زندگی می کنند و حتی قادر به گرفتن سهم الارث نصفه نیمه شان که در شرع تعیین شده، نیستند. تورم و گرانی هم که قوز بالا قوز شده و کمر بسیاری از خانواده ها به خصوص زنان سرپرست خانوار را خم کرده است. در چنین شرایط اسف باری، خبری منتشر شد مبنی بر راه اندازی کمپین 10 میلیون امضاء در زمينه موافقت با حجاب و دفاع از حقوق زنان غربي ! و برگزاری همایش بین المللی زنان محجبه در خرم آباد. واقعاَ نمی دانم چه عامل یا ضرورت عاجل و دردناکی در خرم آباد، مدیرکل اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی لرستان را به صرافت دفاع از زنان غربی انداخته است وچه کسی به ایشان وظیفه سنگین وکالت و حمایت از زنان مغرب زمین را تحمیل کرده است و یا کجا زنان سوئد و نروژ و یا فرانسه از ما ایرانیان استمداد طلبیده اند که لازم دیده ایم با صرف بودجه های کلان، همایش بین المللی در خرم آباد برگزار کنیم.

ما برای زنان کشورهای غربی دل می سوزانیم در حالی که آنها خود ساز و کارهایی قانونی و جاافتاده برای مطالبه حقوق شان در اختیار دارند. همین حالا هم زنان با چادر و روبنده در خیابانهای پاریس، خودنمایی می کنند بدون آن که کسی مزاحم شان باشد. اما این زنان ایرانی هستند که هنوز باید درباره چند سانتی متر کوتاهی و بلندی مانتویشان حساب پس بدهند و مراقب باشند اسیر ماموران گشت ارشاد نشوند. به راستی این نگاه به بیرون از مرزها و ندیدن هزاران مشکل و محنت و رنج زنان کشور خودمان، ریشه در کجا دارد؟ آیا مگر ما در این آب و خاک زندگی نمی کنیم؟ آیا مگر مسئولان و متولیان مملکتی از بدبختی مردم بی خبرند و دردها و حقارت های ناشی از فقر و تبعیض را نمی بینند؟ آیا از وحشت خشونت و قساوت آشکاری که تحت عنوان «قتل های ناموسی» جان و هستی زنان هموطن شان را می گیرد خبر ندارند؟ آیا نمی دانند در یک ماه چه تعداد از زنان پاک و بیگناه لرستان به خاطر بدبینی و شک و سوءظن شوهران یا پدران و برادران شان قتل عام می شوند؟ آیا از خودمان پرسیده ایم که هر روز چند زن و دختر را به دلیل خودسوزی یا اقدام به خودکشی به بیمارستانهای شهر خرم آباد می برند؟

از مسئولان باید پرسید که آیا از منسوخ شدنِ «خون بس» مطمئن هستید یا می خواهید زنان قربانی این آیین وحشیانه را آنهم در اشکال جدید به شما نشان بدهیم؟ آیا اطلاعی از میزان تکان دهنده بی سوادی زنان و دختران لرستان دارید؟ از حال و روز زنان روسپی و بی سر