بگذار هزاران گل، شکوفه کنند

علی میرسپاسی* - 31 فروردین 1387

تاملی بر «چالش ماه»: گذار از جزم اندیشی

اعضای کمپین یک میلیون امضا در وب سایت «مدرسه فمینیستی» با انتشار مطلب «چالش ماه» در فروردین 1387 تحت عنوان « رابطه کمپین با دین و فرایند سکولاریزاسیون»(1)، با شجاعتی در خور تحسین سعی نموده اند که نگرش خود را از زندان جزمیات و دوگانه انگاری مرسوم « سکولار / دینی» رها سازند. نتیجه گیری و منظر روایت در این نوشتار نیز به باور من جدید و قابل مکث است. با این حال، پیش فرض های تئوریک نویسندگان این مدرسه زنانه هنوز از مشکلات و پیچیدگی های گذشته، کاملا فاصله نگرفته است.

مشکل کانونی مطلب «چالش ماه» ، تاکید بیش از اندازه بر رابطه میان «سیاست» با «حوزه شناخت» است. (مرادم از «سیاست» در واقع خواسته ی مورد نظر جنبش زنان یعنی تغییر و تحول دمکراتیک اجتماعی از جمله برابری زن و مرد است.) پی آمد منفی پیش فرض تئوریک نویسندگان چالش ماه، در نهایت سبب می شود که فعالان جنبش یک میلیون امضا یا خودشان را باید سکولار تعریف کنند و یا دین باور. این در حالی است که مشاهده می کنیم در دنیای امروز، دین و سکولاریزم از یکدیگر تاثیر می گیرند و پیوسته در حال تحول اند.

به فرض که گروه هایی از زنان نمی خواهند سکولار باشند و بنا ندارند که در این چهارچوب محدود شوند اما روشی که نویسندگان مدرسه در نوشتار خود در پیش گرفته اند این گروه را بلافاصله با پرسش های فلسفی و بحث های معرفت شناسانه گرفتار می سازد که: پس تکلیف تان با مسئله دین و مذهب چه می شود؟ و یا فعالان دین باور و مسلمانان سکولار فعال در کمپین را با این پرسش مواجه می کند که : چه نوع دینی (دین حاشیه، دین روشنفکری، و یا دین دولتی) بسترساز تحکیم رابطه با زندگی روزمره است؟

به باور من طرح این قبیل بحث ها و پرسش های تئوریک و معرفت شناسانه در جنبش زنان هرچند که اهمیت زیادی دارد و به تعبیری، حساسیت به مراحل اساسی اندیشه و دغدغه های کنشگران کمپین است. بویژه در سطوح مختلف روشنفکری، طرح این بحث ها در نهایت به همه روشنفکران ایرانی کمک می کند تا اندیشه شان را غنی تر و انتقادی تر سازند. با این حال «روش طرح آن» در چالش ماه، روشی جزم گرایانه است و ریشه در باورهای ایدئولوژیک پیشینی دارد.

حال اگر پیش فرض culturalist (یعنی تقلیل تمام پدیده های اجتماعی به ارزش های ذهنی، معرفتی و فرهنگی) مدرسه فمینیستی را کنار بگذاریم و همینطور اگر بتوانیم از سد جزمیات و گفتمان مرسومی که در گذشته بر علوم اجتماعی غالب بود با موفقیت عبور بکنیم آنگاه با حفظ «منظر روایت» چالش ماه، اما شیوه طرح موضوع را می توان به گونه ای کاملا متفاوت و به صورت زیر، باز نویسی کرد :

سکولاریزاسیون بر خلاف روایت شاگردان مدرسه فمینیستی، یک پروژه فرهنگی و معرفت شناسانه نیست. در هیچ کشوری هم این پروژه، در حوزه ذهنیت و فرهنگ و گفتمان، محصور و منحصر نبوده است. اصولا تحول جوامع به سمت مدرنیته، تحولی بسیار پهناور و چند وجهی است که نه فقط مسائل فرهنگی بلکه: شهر نشینی، رشد تکنولوژی و علم، تغییر در بافت و آرایش طبقاتی، تحول در رابطه جنسیتی، در ساختار خانواده، آموزش و پرورش، تفکیک قوا، حقوق شهروندی، توسعه صنعتی و غیره را در بر می گیرد.

روشن است که فرایندی چنین ملموس و چند وجهی ـ که در جامعه شناسی به سکولاریزاسیون اشتهار یافته ـ فرای