تقدیم به نسرین ستوده و فرزاندان خردسالش

آزاده دواچی - 14 مهر 1389

مدرسه فمینیستی: به نسرین ستوده و به فرزند ان خردسالش که معنی انتظار را زود فهمیدند و به شبهای خانه ای که درسکوت چشم به راه است

سفیدی چشمانت

پرچم صلحی بود

که به اهتزاز در نیامد

بهار را بهانه کردی

تا برای هر باران ناودانی باشی

تا دستهایت را

به گوش زمین بچسبانی

که فریاد پرنده ها رانشنود

مباد ا کودکی پنجره ها

کنار رژه ی سربازان جان دهد

انگار دیر بود که

جای پایت را گِل کردند

و با تفنگشان

لالایی های گرمت را نشانه رفتند

کر بودند

که تاب زبانت را نشنیدند

کور بودند که

خرابه هایشان را برگلویت کشیدند

و ندیدند که چه قدر

ستاره بودی

برای خانه هایی که روز نداشت

نه ندیدند

و سکوت آخرین حرفی بود

که از تنت پر شد