مسئله قدرت در جامعه شناسی پیر بوردیو - بخش دوم

برگردان: نریمان رحیمی - 26 اردیبهشت 1387

متن زیربخش دوم از ترجمه ی فصل دوم کتاب «درباره ی قدرت – تئوری و نقد» است که توسط گروهی از متخصصان نروژی درباره ی دیدگاه های اندیشه ی مدرن درباره ی مسئله ی قدرت نوشته شده است. نوشته ای که ترجمه اش را در زیر می خوانید توسط آریلد دانیلسن (Arild Danielsen) و ماریانه نورلی هانسن (Marianne Nordli Hansen)، هر دو استاد دانشگاه های نروژ، نگاشته شده است.

ساخت نمایی و ساختن واقعیت

طبق نظر بوردیو شکل های پایه ای سرمایه، و انواع خاصی از "سرمایه ی خو گرفته شده" می توانند از طریق شکل های گوناگون "شیمی اجتماعی" به سرمایه ی نمادین تبدیل شوند. موضوع سرمایه ی نمادین، شناخت و بازشناسی خطای سلسله مراتب اجتماعی و اصول دربرگیرنده و پس زننده ای است که آن سلسله مراتب را حفظ می کنند. ولی "خشونت نمادین" (برای توضیح کوتاهی درباره ی مفهوم خشونت نمادین به زیر این مقاله مراجعه کنید - مترجم) طبق نظر بوردیو، در سطحی پایین تر از بازشناسی و تصدیق عمل می کند. بوردیو سهم خودش را به جامعه شناسی اندیشه از طریق روشن کردن این مسئله ادا می کند.

طبق نظر بوردیو پایه ای ترین و تاثیرگذارترین شکل های قدرت به این نحو عمل می کنند که مردم بدون هیچ بازبینی، طرح واره ها و اصول برداشت ها و طبقه بندی هایی را می پذیرند که با سنت های غالب، نظم نهادینه شده و روابط سلطه در جامعه همخوانی دارند. این موجب می شود که ویژگی های احتمالی تاریخی و فرهنگی ِ ضرورت ها، طبیعی و بدیهی قلمداد شوند.

"تئوری شناخت، یک بُعد از ابعاد تئوری علم سیاست است، زیرا قدرت نمادین برای تحمیل اصول پردازش واقعیت، بطور مشخص واقعیت اجتماعی، یکی از ابعاد مهم قدرت سیاسی است".
بوردیو – 1977 – ص 165

"بنابراین بقای نظم اجتماعی بصورت قاطعانه ای توسط آنچه دورکیم "مطابقت منطقی" می خواند تقویت می شود، به عبارت دیگر آرایش و ترتیب کاتگوری های برداشت جهان اجتماعی که با بخشهای تثبیت شده ی قدرت تنظیم می شوند (و از آنجا با منافع کسانی که بر این بخشهای تثبیت شده سلطه دارند) و در تمام روان های ساختارمند در رابطه با آن ساختارها معمول هستند، هر نوع از ضرورت عینی را به نمایش می گذارند". بوردیو – 1984 ص 471

شیوه ی برخورد بوردیو همچنین از یک بدبینی عمومی نسبت به مفاهیمی مانند "اصول ذهنی (mental)"، "نقشه ی شناخت" و غیره متاثر است. به عبارت دیگر بوردیو نسبت به "قدرت افکار" بدبین است. بوردیو طرح واره ها را برای دریافت ها، طبقه بندی کردن ها و تولید عمل بعنوان چیزی اولیه که در "طرح واره های جسمی"، در شیوه ی کار (modus operandi)، یا خصلت (habitus) که او ترجیح می دهد از این مفهوم آخری استفاده کند، درک می کند.

"خصلت" نباید بصورت مجموعه ای از بازتاب های تاثیری یا رفتارهای شرطی فهمیده شود. خصلت عبارت است از "ساختارهای ساختاردهنده"، عبارت است از یک نوع شیوه ی بودن که موجب پیدایی اعمالی در تطابق با شرایط خاصی می شود. یک شخص با یک نوع خصلت مشخص که در تطابق با فرصت های زندگی او قرار دارد، خودش را در آن شرایط مشخص راحت حس می کند و خودش را با شرایط بازی تطبیق می دهد. یک مرد مورد احترام در جامعه ی قبایلی، با کمر راست شده و نگاه ثابت و نافذ راه می رود و ارتباط می گیرد. او بدون درنگ در می یابد که چه موقع و چطور خدماتی را که به او شده جبران کند و یا با چالش ها درگیر شود. یک "مرد با فرهنگ و فرهیخته" با جای پایی محکم در بو