تلویزیون، اسطوره و عشق / گفتگو با جلال ستاری

تلویزیون کسی را باورپذیر نمی کند

روزنامه شرق: آیا توقع و انتظار ما از رسانه ای چون تلویزیون فراتر از توان و کارکرد این رسانه نیست؟ آیا گاهی که از منظری نخبه گرایانه به تلویزیون نگاه می کنیم، رسالت و وظیفه ای بر دوش آن نمی نهیم که از هدف و تعریفش خارج است؟ جلال ستاری به عنوان اسطوره شناس و پژوهشگری که 90 عنوان کتاب تالیف و ترجمه را درکارنامه پربارش به ثبت رسانده است، می کوشد از این زاویه به تلویزیون نگاه نکند و یادآور شود که تلویزیون ابزار و رسانه ای برای عامه مردم است و چیزی که در آن اتفاق می افتد و به نمایش درمی آید، اساساً گذرا و موقتی است و نباید توقعی بیش از این هم از تلویزیون داشت. با این همه، ستاری معتقد است تلویزیون در کنار این کارکرد اصلی اش که به جنس و ماهیت آن برمی گردد، می تواند مخاطب نخبه و فرهیخته را هم هدف قرار دهد و از قلم نیندازد، به خصوص در عرصه نقد و نقادی ادبیات و هنر.

مترجم کتاب «اسطوره های عشق» و مولف کتاب «عشقنامه هلوئیز و آبلار»، در این گفت وگو به این موضوع هم می پردازد که تلویزیون در نمایش مقولاتی چون عشق چه مسیری را طی کرده و چه تصویری را به نمایش گذاشته است. استاد از کنار تشابهات و تفارقات تلویزیون و اسطوره ها هم بی اعتنا نگذشته و نکاتی را در این باب طرح کرده است که خواندنی است.

- آیا فکر می کنید موضوعاتی چون عشق می توانند در قالب رسانه ای چون تلویزیون ما همان تعریف گذشته خود را حفظ کنند و به نمایش بگذارند؟

عشق در تلویزیون ما تحت حکم یک باور و عقیده خاص است. یعنی چیزی بر عشق حاکم است که می خواهد آن را توجیه کند. بر این اساس عشق از مقوله فردیت بیرون می آید و تبدیل به امری جمعی می شود که می تواند در مورد همه صادق باشد. ممکن است در مواردی هم موثر بیفتد، ولی کلاً در باب عشق و تصویر آن در مورد دو نفر قانع کننده نیست. یعنی بیشتر فکر می کنید این پیروزی آن عقیده خاص است که می بینید تا شکفتگی خود عشق.

- ممکن است این موضوع به تلویزیون ما برنگردد و اساس ویژگی این رسانه باشد؟ یعنی همان بحثی که پی یر بوردیو درباره تلویزیون مطرح می کند و آن را تهدیدی برای دموکراسی می داند.
فلاسفه نظربافی های زیادی می کنند. ولی واقعیت چیست؟ واقعیت این است که امروزه تلویزیون بیشتر از سینما به خانه ها راه پیدا کرده است. ممکن است از لحاظ فرهنگی تلویزیون به پای سینما نرسد، چون در سینما بازی درخشان و موسیقی و کارگردانی را دارید، اما تلویزیون جامع تر از این حرف هاست. چون علاوه بر فرهنگ چیزهای دیگری هم در آن هست. این اتفاق هم ضرورتاً آن را ضدفرهنگی نمی کند، بنابراین تاثیرش هم قوی تر است.

- ولی همان طور که شما گفتید، عشق در تلویزیون تبدیل به یک امر جمعی می شود و فردیت خود را از دست می دهد.

تمام عشق های تصویرشده در تلویزیون از این قبیل نیست. من صحبت از عشق هایی می کنم که در تلویزیون از مقوله عشق و عاشقی بیرون می آید و وارد مقولاتی می شود که دیگر ربطی به آن ندارد. یعنی جایی که صحبت دفاع از تفکر و باورهای خاص است. آن باورها برای اینکه در ذهن من و شما نقش ببندد، در قالب دو نفر مجسم می شود. ولی همه عشق هایی که در تلویزیون می بینیم این گونه نیست. مگر بسیاری از رمان های امروزی در شبکه های معروف جهان تبدیل به سریال نمی شود؟ مگر نمی شود «رومئو و ژولیت»