نمونه ای از اولین تلاش های زنان ایرانی برای اخذ مجوز طبابت

الهه باقری - 12 دی 1389

مدرسه فمینیستی: تاكيد مداوم بر حيثيت و كرامت انساني ، همواره بايد ناظر و حاضر بر زندگي افراد باشد و تحقير يك جنس، «تكريم » جنس ديگر را به همراه نياورد .
 « فدريكو مايور، وزير كل يونسكو »

ورود زنان به طبابت در بسیاری از کشورها با مانع روبرو بود

دسترسي به آموزش براي زنان ، در تمامي سطوح ، در قرن نوزدهم امكان پذير شد. كه براي زنان موفقيتي بزرگ به شمار مي آمد، همچنين دسترسي به تحصيلات دانشگاهي در پايان قرن 19 ميلادي براي زنان ممكن شد. شورش دانشجويي «ادينبورگ» به هنگام پذيرفته شدن چند زن در دانشگاه طب از اين نمونه مخالفت ها ناشي مي شود. در فرانسه صورتك نخستين زن انترن بيمارستان «ادوارد پيلت» [1] به نشانه ي اعتراض، توسط پسرانِ دانشجوی پزشکی سوزانده شد. در ايران نيز وضع به همين منوال بود. ورود دختران به مدارس، حرف و حديث بسيار به همراه داشت. از فعاليت زنان پزشك، ماما و پرستار تا حد قابل توجهي جلوگيري مي شد.

ورود طبابت نوین به ایران در دوره قاجار

پزشکی نوین در ایران، ریشه در دوره ي قاجاریه و دوران سلطنت پنجاه ساله ي ناصرالدین شاه دارد. تا زمان تشكيل دارالفنون در سال 1851 م، با وجود آن كه قبل از آن هم كساني براي تحصيل طب جديد به اروپا اعزام شده و مراجعت كرده بودند اما در وضع پزشكي و تحصيل طب تغييري حاصل نشده بود. قانون بوعلي و شرح اسباب نفيسي، كتب معتبر كلاسيك در زمينه ي پزشكي به شمار مي‌رفت. این در حالی بود که براي تحصيل طب، مكتب خاصي وجود نداشت و شاگردان پس از طي مقدمات اوليه و خواندن صرف و نحو و تحصيل حكمت الهي (فلسفه)، در مطب پزشكان معروف قديمي، به فراگرفتن حكمت طبيعي (طب و غيره) مي‌پرداختند و هركس بدون مانع مي‌توانست پس از كسب اطلاعات مختصر در طب، خود را پزشك بنامد و به درمان بيماران مشغول شود. اين وضع، تا زمان ناصرالدين شاه و صدارت اميركبير، ادامه داشت. [2] قبل از آن در ايران بيمارستاني ساخته نشده بود و بيماران به طور سرپايي و يا در منزل درمان مي‌شدند. در روستاها و ميان ايلات و عشاير، طب سنتي رواج داشت و مانند هميشه پيرزنان كارآمد، پزشك، دامپزشك و ماما بودند و گاهي برخي از جراحي‌ها نيز توسط دلاكان انجام مي‌گرفت. [3]

پيروان طب قديم، كه در ميان آنان پزشكان دانشمند و فاضل بسياري وجود داشت، اصولاً به طب جديد اعتقاد نداشتند و حتي آن را مضر مي‌دانستند. ناصرالدين شاه به منظور ايجاد تحول در وضعيت طبابت و تحصيل طب، دكتر (حكيم باشي ) مخصوص خود كلوكه [4] را دستور داد كه عده‌اي را نزد خود بپذيرد و به آنان طب جديد را تعليم دهد. همچنین گرفتن امتحان از اطباء و دادن جواز طبابت در ولایات به مرحله ي عمل درآمد [5] و برای اولین بار در تاریخ

پانوشت:

[1Edvard pillet

[2راهنماي دانشكده پزشكي، داروسازي - دندانپزشكي بيمارستان ها و آموزشگاه هاي وابسته، تهران ، دانشگاه تهران ، 1332 ، قسمت اول ، ص 25.

[3روستايي ، محسن ، ( 1382 ) ، تاريخ طب و طبابت در ايران ( ازعهد قاجار تا پايان عصر رضاشاه ) ، ج اول ، تهران ، سازمان اسناد و كتابخانة ملي جمهوري اسلامي ايران ، ص 72 .

[4اولين طبيبي است كه تدريس علم طب و جراحي نوين را در ايران معمول داشته است.

[5روستايي ، محسن ، ( 1382 ) ، تاريخ طب و طبابت در ايران ( ازعهد قاجار تا پايان عصر رضاشاه ) ، ج اول ، تهران ، سازمان اسناد و كتابخانة ملي جمهوري اسلامي ايران ، ص 73