تبعیض نژادی ،تبعیض جنسیتی ...

اکرم خیرخواه - 14 دی 1391

مدرسه فمینیستی : سیاست دولت ایران در طی 32سال گذشته مبتنی بر تبعیض نژادی علیه ملت های غیر فارس اعم از کرد ،تورک،بلوچ و...باعث شده تا ساکنین این مناطق علاوه برعقب ماندگی های اقتصادی و نیز محرومیت از حقوق اولیه ی بشری ،از تبعیض های مضاعف جنسیتی نیز در رنج مضاعفی باشند.

برکسی پوشیده نیست که قانون اساسی ایران زمینه ساز تبعیض جنسیتی علیه زنان بوده و سیاست های تبعیضی دولت جمهوری اسلامی از اولین سالهای تشکیل تا به امروز منجر به نهادینه شدن آن در فرهنگ عامه نیز شده است.تمامی زنان ایران تبعیض های مختلف سیاسی،فرهنگی،شغلی،تحصیلی و...را در تمام سالیان زندگی خود تجربه کرده اند اما زنان ملت های غیر فارس علاوه برتبعیض های فوق ،تبعیض نژادی و چه بسا دینی را نیز هر لحظه در زندگی عمومی و حتی خصوصی خود تجربه می کنند.اگر نگاهی به آمار زنان زندانی بیندازیم می بینیم که بیشترین آمارها متعلق به زنان بهایی است که تاوان دگر اندیشی خود در بعد دینی را می پردازند.

اگر چه عده ای از فعالین جنبش زنان ایران این مقوله را که زنان سایر ملت ها ی ساکن در محصوره ی جغرافیایی فعلی ایران به دلیل غیر فارس بودن تبعیض جنسیتی مضاعفی را متحمل می شوند،قبول ندارند و معتقدند همه ی زنان ایران از تبعیض های یکسانی در رنج هستند اما باید در نظر داشت که فضای بسیار شدید امنیتی و اطلاعاتی حاکم بر استان هایی همچون آذربایجان،کردستان و بلوچستان عملن باعث شده با فعالین ملی و زنان این مناطق با خشونت بیشتری برخورد شود. اگرچه قبول دارم در پی جریانات اعتراضی سال قبل خشونت علیه همه ی معترضین از هر نژاد و نحله فکری شدت یافته است اما این مسئله نیز باید مد نظر قرار گیرد که چنین برخورد قرون وسطایی با معترضین به سیاست های حاکمیت از دهه ها قبل در مورد ملت های غیر فارس اعمال می شده وبنا به دلایلی که در این نوشته نمی گنجد معمولن مسکوت مانده است!

گزارشی مختصر از وضعیت زنان آذربایجان در سال89

اولین قربانی طرح امنیت اجتماعی و گشت به اصطلاح ارشاد امسال، دختری از تبریز بود.الناز بابازاده برای اینکه ارشاد شود توسط افراد گشت های فوق مورد تجاوز قرار گرفت وسپس کشته و مثله شد...اگراطلاع رسانی دوستان او در فیس بوک نبود شاید کسی از قتل فجیع او مطلع نمی شد...با این حال فشار شدید نیرو های امنیتی بر روی خانواده ی الناز باعث شد که آنان جریان قتل او را به صورت قتلی عادی و نه دولتی که نیروهای رسمی دولتی در آن دست داشتند پیگیری کنند.تا آنجا که من اطلاع دارم خانواده ی الناز حاضر به مصاحبه با هیچ رسانه ی خبری در مورد قتل او نشده اند..اگر چه من بارها با پدر او ملاقات داشتم و با اشک هایش اشک ریخته ام اما جز چند سطری غم نامه برای خانواده ی داغدارش چیزی ننوشتم تا آنان بیشتر از آنچه که هست مورد تهدید و آزار و اذیت قرار نگیرند...الناز به دلیل زن بودنش کشته شد و به دلیل تبعیض نژادی حاکم بر ایران همچون زهرا بنی یعقوب که سرنوشتی مشابه با او داشت به چهره ای شناخته شده تبدیل نشد..اگرچه قاتلین هردوی این زنان امروز آزادانه زندگی می کنند و چه بسا در پی طعمه های دیگری هستند اما سرنوشت زهرا به مراتب بهتر از الناز بود چون صدای مظلومانه ی او واضح تر و رساتر شنیده شد و یادش در اذهان باقی ماند اما صدای بیگناه الناز با جنازه ی مثله شده اش دفن شد...