برای مرضیه وفامهر :تصویرگر عاملیت دو نسل

سپیده یوسف زاده - 14 دی 1391

مدرسه فمینیستی: نزدیک به یک ماه است که «مرضیه وفامهر»، مستندساز و بازیگر سینما در «زندان قرچک ورامین» بسر می برد و روز چهارشنبه، قرار بازداشت وی را در دادسرای تازه تاسیس فرهنگ و رسانه برای یک ماه تمدید کردند. طبق گفته ناصر تقوایی، همسرش اتهامات مرضیه وفامهر «شرعی» است و نه سیاسی. در بند 209 زندان اوین نیز همکاران اش، «پگاه آهنگرانی» و «مهناز محمدی» محبوس اند و باز هم اگر کمی این طرف تر از بند 209 را نگاه کنیم، مدت های مدیدی است که در بند زنان سیاسی زندان اوین، نسرین ستوده، بهاره هدایت، مهدیه گلرو، لیلا توسلی، هنگامه شهیدی، محبوبه کرمی، عالیه اقدام‌دوست، عاطفه نبوی، نازنین حسن‌نیا، فاطمه درویش، هانیه فرشی شتربان، لادن مستوفی، شعله طائب، منیژه نصراللهی، صحبا رضوانی، سوسن تبیانیان، نازیلا دشتی، فرح واضحان، کفایت ملک محمدی، زهرا جباری، فاطمه خرم‌جو، شبنم مددزاده، مریم حاجی لویی، مریم اکبری منفرد، معصومه یاوری، کبری بنازاده، مطهره بهرامی، مهوش ثابت، فریبا کمال‌آبادی و... دوران محکومیت های سنگین خود را می گذرانند. اما اگر قدمی به آن طرف مرزهای تهران بگذاریم و به زندان شیراز نگاه کنیم، «مریم بهرمن» است که به رغم صدور قرار وثیقه همچنان زندانی است. همه این زنان، تصویرگر عاملیت نسل خود هستند و در این میان مرضیه وفامهر، تصویرگر عاملیت دو نسل هنرمندان. این همان نکته ای است که سپیده یوسف زاده در مطلب زیر به درستی و نکته بینی به آن اشاره کرده است:

این روزها صفحه ایمیل و فیس بوک، میزبان لینکی است که دوستی بعد از دوست دیگر به اشتراک می گذارد: «تهران من حراج»! فیلمی که بازیگر اصلی اش «مرضیه وفامهر» اکنون در زندان است[i].

مرضیه را یک بار بیشتر ندیده ام. زنی در ظاهر آرام که در تمام چند ساعتی که در جمعی بزرگتر گذراندیم کلامی نگفت. هم نسلی ِ دیگری است که با فیلم هایش او را می شناختم. روایت تلخ اما نوستالژیک سال های دهه شصت را با طنزی تاریک به تصویر کشیده بود. مستندی از روزهای مدرسه و سال های جنگ. آش نذری و جمع آوری پول برای جبهه ها در مدرسه. ورزش صبحگاهی روزهای اَبری که حتی اگر ابر هم نبود در خاطره ام با تاریکی توأم است. ورزش سر صف با بلندگوهای قدیمی و صدای خش دار و کلفت مربی هایی که روسری های بلند و عینک های بزرگ داشتند و با چهر هایی بدون کمترین لبخند، سر صف می آمدند. با مانتوهای بلند و کلوش، بلندگو به دست، بالا و پایین می پریدند و سرود جنگی ـ ورزشی قبل از کلاس را اجرا می کردند و ما، سر صف، در بالا و پریدن همراهی شان می کردیم: رفتم جبهه...دیدم دشمن... آی... دشمن...

مرضیه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی تهران من برای حراج نسل دیگری را به تصویر کشیده است. نسلی که در هیاهوی تهران و مدرنیته و سرکوب، غرق در پیچیدگی ِ مفهوم زمان و مکان... دست و پا می زند. موسیقی زیرزمینی دارد، از آن نوع که از تهران و ایران ــ آن گونه که قرار است برای جهانیان نمایش داده شود ـ هیچ بویی نبرده است. و در دوره ای پایکوبی را آموخته که شادی را در لیست گناه ضرب می زدند، اما هنوز پای می کوبد. هم گیج است و هم عامل. تابوشکن است. قالب نمی شناسد. از سرکوب ترسیده است اما سخت می ترساند. مرضیه ی تهران من حراج، نسل ِ جنگ است. نسلی که تاریخ را با انقلاب شروع کرد و شیطان را با انقلاب دور