قاتل نروژی و نفرت از زنان: رشد فمینیسم یعنی پایان غرب! *

میشل گولدبرگ / ترجمه سحر مفخم - 14 دی 1391

مدرسه فمینیستی: میشل گولدبرگ در مقاله حاضر معتقد است آندرس برویک با ابراز خشم خود علیه زنان خود را در نقش یک مبارز می دید که معتقد بود باور به فمینیسم، غرب را از درون متلاشی می کند و فضای مناسبی را برای اسلام گرایی بوجود می آورد. متن کامل مطلب ایشان را در زیر بخوانید:

محافظه کاران نگران از اسلامیزه شدن اروپا، اغلب فمینیسم را به خاطر تضعیف ارزش های جوامع غربی سرزنش می کنند و آنان را جاده صاف کن تهاجم جمعیتی مسلمانان می دانند. مارک استین در کتاب پر فروش خود با عنوان: «آمریکای تنها: پایان دنیا آنطور که ما میدانیم » این سقوط را پیش بینی کرده و می نویسد: «نژادهای اروپایی به شکلی اغراق آمیز خود محور هستند و تمایل چندانی به تولید مثل ندارند » و این در نهایت به تحولی منجر می شود که سبب خواهد شد اروپا در آینده به مکانی با ترکیب جمعیتی متفاوت از حال تغییر شکل دهد شکلی که می تواند نشاندهنده ترکیب مسلمانان و اروپائیان باشد . «استین» شرح می دهد که فمینیست ها با طرح نامانوس اولویت دادن به «حق انتخاب زنان» ( در سقط جنین و تفویض حق انتخاب به زنان در این مورد )کمک کرده اند که زنان اروپایی در نهایت از سوی فرهنگی محاصره شوند که هیچگونه حق انتخابی در هیچ اموری نداشته باشند.».

این ترفندهای تو خالی یعنی استفاده از نگرانی های موجود نسبت به گسترش بنیادگرایی اسلامی زن ستیز برای حمله به فمینیسم، بارها و بارها در ادبیات اسلام هراسانه تکرار شده و اکنون در مانیفست 1500 صفحه «آندرس بهرینگ برویک»، متهم به قتل در حمله انجام شده در نروژ، با عنوان: «2083: اعلامیه استقلال اروپا» به اوج خود رسیده است. به ندرت پیش می آید که ارتباط بین اضطراب و نگرانی جنسیتی (ضدفمینیستی) و «ناسیونالیسم راست گرا» چنین روشن و صریح خود را در جامعه نشان دهد. در واقع، نفرت آندرس برویک از زنان با نفرت وی از اسلام همسانی دارد و در ارتباط تنگاتنگی با یکدیگر قرار دارد. برخی از گزارش ها نشان داده اند که در تمام مدت تاخت و تاز او در اوتویا او زنان زیباتر را اول هدف قرار می داد که علت اش عمدتا جنسی بود تا مذهبی و دینی.

آندرس برویک خود را به عنوان یک محصول ناراضی از نخبگان نروژی سیاسی لیبرال می داند که نسبت به آنچه که بی ثباتی جنسی در زندگی اش اثر گذاشته، خشمگین است. پدرش دیپلماتی بود که ابتدا در لندن و سپس در پاریس مستقر شد. پدر و مادرش وقتی که او یک ساله بود از هم جدا شدند. بعد از آن مادر فمینیست او با یک کاپیتان ارتشی نروژی ازدواج کرد و پدرش نیز با یک دیپلمات دیگر ازدواج کرد. برویک همسر پدرش را «یک مارکسیست و فمینیست فرهنگی میانه رو» معرفی می کند. هرچند که او ناپدری اش را یک محافظه کار می داند، اما هیچگاه از تربیت مادرسالارانه سوپرلیبرال زن پدرش شکایت نمی کند، به رغم آن که به قول خودش «در زنانه کردن او تاحدودی سهیم بوده» است.

ترس از زنانه کردن در تمام نوشته های عجیب و غریب آندرس برویک دیده می شود. او چنین می نویسد: «فریب دادن مردان توسط زنان در طی سه دهه گذشته نهادینه شده است و علت آن تاحدودی به خاطر پذیرش این زنانه سازی توسط مردان در اروپاست». او قدرتمند سازی زنان را علت انزوای اش از جامعه می داند و می گوید که از شیوه زندگی مدرن همراه با فمینیسم و انقلاب جنسیتی اکراه دارد