قامت اندیشه زن ایرانی

ماندانا زندیان - 14 دی 1391

مدرسه فمینیستی: مطلب زیر، که آمیزه ای است از شعر و متن و تصویر، کاری است از ماندانا زندیان که در ویژه نامه مدرسه فمینیستی به مناسبت 8 مارس، روز جهانی زن (1390) منتشر می شود:

گفتیم:

زنده باد آزادی

زنده باد آگاهی

زنده باد زندگی؛

و دست­هایمان را در نور کاشتیم.

گیسوانمان را پوشاندند

دست­هایمان را بستند

گلویمان را سوراخ­کردند

و تفنگ­هایشان

که دست­هایشان بود

آرامش آب را شکست.

بهار شد

ما زنده ماندیم و سبز شدیم

آنها برای تفنگ­هایشان

سیاه پوشیدند.

نقاشی ماندانا زندیان

زن در مركز دايرۀ هستي نقطۀ نخستين و فصل آغازین زندگی است که حتی در روان تكنيك زدۀ امـروزين كه از حقيقت خود، كه همـان طبيعت است، فاصله های گسترده گرفته و از آن دور و با آن بيگانه شده است، با قدرت تمام زندگی می پراکند.

نيروي زايندۀ زن كه در كالبد مادر خداي آسماني سـومـري – نامو- پديدار شد و اينك «آنيـما» خوانده مي شود، به گفتۀ یونگ، تا به جاي نخستين خود كه حضور توأمان زنانه و مادرانه در جان هستی است باز نگردد، جهان مغشوش كنوني كه آكنده از کینه و خشونت است به آرامش باز نخواهد گشت، که درشتی به منطق هستی خواهد باخت.

نیاکان ما به ما آموخته اند که انسان مسئول سرنوشت خویش و جهان خویش است. ما می خواهیم فرهنگ سیاسی امروزمان را به چنان آموزه ای پیوند زنیم. قدم گذاشتن به عرصۀ عمومی و اهمیت دادن به امر عمومی بیش از همیشه در افق اندیشه های ما می درخشد.

جهان با دیباچۀ این آسمان و این باران و این دستان، چندان آشنا نبود و شاید خود ما نیز.
گفتیم: قامت اندیشۀ ما از آزادگیِ سرو بلندتر است. آرام دست های همدیگر را گرفتیم تا به عمق سرما برویم و دوباره سبز شویم.

دوازده سال پیش اصلاحات تودۀ تعیین کننده ای از مردم را به میدان سیاست آورد، برای ساختن سرنوشتی بهتر برای خود و جهان پیرامونشان که نام ارجمند ایران را بر خود دارد. اصلاحات برای بسیاری رها شدن از نظام سیاسی موجود نبود، آنان رستن از پاره ای ناپسندی ها و خوب تر کردن بخشی از بدی های گسترده بر همه جا را، برای شکست تباهی و همراهی با نیکی کافی می دانستند. هر چه بود، اصلاحات بی اعتنایی تودۀ تعیین کنندۀ مردم را به سیاست- همان تعیین سرنوشت خویش و جهان- در هم ریخت و به تشکیل برخی نهادهای مدنی انجامید که گرچه هیچ یک آنچه می خواستند نشدند، به چند فراآمد بااهمیت انجامیدند که گسست فرهنگی بسیاری از زنان از شرایط حاکم بر فرهنگ سیاسی جامعه و برهنه شدن دشواری های پیشِ روی ایدۀ اصلاحات، در برابر چشم های سرزمینمان از ارزنده ترین آنهاست.

زن ایرانی که حق رأی اش صد و پنج سال پیش در نخستین مجلسی که با دست های توانای جنبش مشروطه بر خاک سرزمینمان برپاشد طرح شده بود، پس از انقلاب اسلامی حق داوری را در زندگی عمومی و خصوصی اش- در خصوصی ترین امور، حتی شکل و رنگ پوشش- از دست داد. اصلاحات خرداد 76 خیلی زود آیینۀ تمام نمای وضعیتی شد که با زن تضاد وجودی داشت. زن نصف مرد شده بود و آن هم پوشیده در تیرگی- انکار زن و انکار زیبایی اساس وضعیتی بود، که پنجرۀ رسانه ها را می بست، و نمی دانست که کبوتران از دست های ما به پرواز درآمده بودند؛ پویش یک میلیون امضا در بدترین دوران سرکوب زنان شکل گرفت و پیش رفت. پویشی به جستجوی حقوق فر