حضور کمرنگ زنان در گفتمان نواندیشی دینی: گزارشی از یک نشست

مدرسه فمینیستی: روز سه شنبه 26 دی ماه 1391، در محل دفتر «مرکز مطالعات و تحقیقات زنان»، نشستی با عنوان «نواندیشی دینی و زنان» برگزار شد. این نشست، سومین جلسه از سلسله جلساتی است که با عنوان «نکوداشت مطالعات زنان ایران» و به یادبود «فریده ماشینی» برگزار شد.

در ابتدای این نشست، «رحیم عبادی»، همسر فریده ماشینی در مورد آراء و اندیشه های همسرش در رابطه با بحث نواندیشی دینی و زنان گفت: «فریده ماشینی یکی از تلاش هایش تبیین رابطه میان زنان و نواندیشی دینی بود که به همت او و یاران اش، نشستی را در حسینیه ارشاد تحت همین عنوان برگزار کرد. فریده معتقد بود که 3 نگرش درباره نسبت دین و زن در جامعه وجود دارد: گروه اول که تساوی کامل بین زن و مرد را مساوی با اندیشه غربی قلمداد می کنند و برای همین با آن مخالفت می ورزند. گروه دوم ریشه مشکلات زنان را در اسلام و قواعد فقهی منبعت از آن می دانند و معتقدند تا از قوانین دین زدایی نشود وضعیت زنان بهتر نخواهد شد و معتقدند که اسلام و فمینیسم مانع الجمع هستند. اما گروه سوم کسانی هستند که در عین دینداری، نابرابری بین زن و مرد را بر نمی تابند و معتقدند که دین بر اساس قرائت های مردانه، بازخوانی شده و تفسیرها بر اساس منافع مردان هستند. فریده ماشینی معتقد بود که بازخوانی متن بر اساس تساوی و برابری، یک ضرورت است در غیر این صورت رادیکالیزم بنیادگرایی و ستیزه گری با دین شروع می شود. هر چند تجربه نشان داده مردم راه خود را در پیش می گیرند و دین را منعطف با شرایط امروز تعریف می کنند. او معتقد بود با رشد نواندیشی زنان، دین و تجدد به هم نزدیک می شوند و از عمیق تر شدن بحران هویت و معنا، نیز جلوگیری می شود.»

هادی خانیکی: ضرورت پیوند میان حوزه های آکادمیک، اجتماعی و سیاسی به منظور تولید اندیشه

«هادی خانیکی» در ادامه این نشست به سخنرانی پرداخت و ابتدا گفت: «از آن جایی که در این نشست، بحث نواندیشی دینی و زنان است باید یادآور شوم که فریده ماشینی و هاله سحابی، دو نمونه از کسانی بودند که هم در بین اصحاب سیاست و هم در میان کسانی که دغدغه دینداری داشتند متفاوت بودند و در نهایت هم متفاوت بودند در میان کسانی که فعالیت اجتماعی داشتند. تفاوت این دو تن هم این بود که بین این سه تا حوزه، پنجره هایی باز کرده بودند یعنی گرچه چهره های سیاسی داشتند ولی اگر به انتخاب خودشان بودند احتمالا به حوزه های دیگر مدنی و فکری روی می آوردند؛ ولی چه کنیم که در جامعه ما، هر انتخابی بکنیم باز هم از عرصه سیاست سر در می آورد. از این نظر تجربه های ایرانی، تجربه های متفاوتی است با دیگر فعالان در کشورهای اسلامی. چندی پیش یکی از فعالان از کشورهای عربی می گفت در همین تحولات سیاسی اخیر در خاورمیانه یا مثلا در ترکیه و مصر، کنشگران سیاسی مسلمان از اسلام صوفیانه شروع کردند بعد وارد اسلام اجتماعی شدند و در نهایت سر از اسلام سیاسی درآوردند. یعنی در کشورهای عربی کنشگران سیاسی ابتدا دغدغه های اخلاقی و عرفانی داشتند و بعد به حوزه اجتماعی وارد شدند و ایجاد مدرسه و بیمارستان و تاسیس نهادهای خیریه گرایش پیدا کردند و در نهایت به مبارزات سیاسی رسیدند. ولی در ایران کنشگران سیاسی مسلمان، ابتدا خیلی سیاسی بودند، بعد به حوزه اجتماعی وارد شدند و د