نکات قابل تامل امروز و فردای ما زنان

پروین بختیارنژاد - 15 اسفند 1392

مدرسه فمینیستی: آغاز دهه 70 مصادف شد با پایان جنگ هشت ساله، فروکش کردن نزاع های ایدئولوژیک از طریق قلع و قمع آنها توسط حاکمیت و بر قراری آرامش نسبی در جامعه و جدا شدن بخش هایی از مریدان تفکر مطلق اندیشانه با حالتی پرسش گرایانه که به یک دهه همراهی خود با تفکر مطلق اندیشی، نگاه می کردند.

دهه 70، دهه پرسش از ایده های مطلق اندیشانه، از خشونت های سیاسی که حاصل آن هزاران قربانی و مجروح شدن وجدان جامعه بود. در چنین موقعیتی آرام آرام نحله های فکری متعددی از روشنفکران چپ، لیبرال، نواندیشان مذهبی چپ و نواندیشان مذهبی لیبرال تشکیل شد و نیز در چنین وضعیتی، زنان که تحت انواع خشونت های قانونی و غیر قانونی بودند، تلاش کردند تا پدیده خشونت را به جامعه خشونت زده ایران بشناسانند. در عین حال، دهه 70 جامعه ایران، همراه شد با پدیده ی جدید و رو به گسترش حضور زنان درعرصه های علمی، فرهنگی و اجتماعی و این حضور پررنگ در دانشگاه ها و محافل علمی روز به روز جدی تر و فراگیر تر می شد. فارغ التحصیلان زن یکی پس از دیگری وارد بازار های کار می شدند و جامعه با پدیده فراگیر و جدیدی از زنان تحصیل کرده و متخصص مواجه شد. البته این زنان از طبقات و اقشار و گروههای مختلف و نیز نه صرفا از طبقات مرفه و نه صرفا از استان های مرکزی بلکه استان های دور افتاده و حتی روستاهای ایران بودند که دستخوش چنین تغییر و تحولی شده بودند، چنانکه به ناگاه اعلام شد که تعداد زنان در محافل علمی و دانشگاهی از مردان پیشی گرفته است. این رخداد در شرایطی اتفاق افتاد که جامعه ایران دستخوش تغییر و تحول در بسیاری از ارکان فکری و اندیشگی خود بود و زنان نیز در پی یک خانه تکانی جدی در باورها و نیز نگاه به خود.

حضور جدی زنان در عرصه فرهنگ، نهادهای مدنی، فعالیت های اجتماعی و نیز ورود آنان به عرصه های متعدد و متنوع اقتصادی که تا چندی پیش آن عرصه ها کاملا مردانه تلقی می شد، همه این موارد، در بستری از دانستن و توانستن محقق شد و همین امر زنان را به یک بازنگری در خود و مواجهه با یک پرسش جدی قرار داد و این پرسش این است: "من کیستم"؟ من به عنوان یک زن کیستم؟ در کجای این دنیای پر از تغییر و تحول ایستاده ام؟

زمانی که زنان از کیستی خود سوال کردند در واقع خود را به عنوان یک موضوع قابل شناسایی، مورد مطالعه و بررسی قرار دادند و تلاش کردند که به سوال "من کیستم" خود پاسخ دهند و در پی این پاسخ گویی، نگاه پر از انتقاد آنان به سمت هویت از پیش تعیین شده، نقش های از پیش نوشته شده، ارزش ها و هنجارهای از پیش معین شده رفته است.

هویت، نقش ها، ارزش ها و هنجارهایی که از او موجودی وابسته، دنباله رو، تحت سلطه و خشونت ساخته است، که حوزه توانایی هایش به چارچوب تنگ خانه و تصمیمات جامعه مرد محور، محدود می شد. و حتی زنانی که سابقه ی سالها حضور اجتماعی داشتند و در مشاغلی چون آموزش، بهداشت و درمان و کارهای خدماتی مشغول به کار بودند را نیز از این شرایط مستثنی نمی کرد و آنان نیز در شرایط نابرابر با مردان قرار داشتنند هم درخانه و هم جامعه تحت سلطه و خشونت بودند. از آنجا که تحصیل، اشتغال، دسترسی به اینترنت و کسب اطلاعات به صورت روزانه، استفاده از کانالهای ماهواره ای، زندگی شهرنشینی، سفر اقشار متوسط و نیز زنان به کشورهای خارجی (حتی به کشورهای همسای