هرگز بە خانە برنگرد!

رویا طلوعی - 5 مهر 1393

مدرسه فمینیستی: پس از مقالەی اخیرم تحت عنوان «فمینیسم کوردی و راز آن اسلحەی مقدس»(۱) بر آن شدم دریچەی گفتگویی را کە در سایت مدرسەی فمینیستی گشودە شدە مغتنم شمارم و در ادامه نگارش سلسله مقاله هایم، بە پدیده ی «فمینیسم در ملل بی دولت» هم بپردازم. خمیر مایەی این نوشتار در واقع کامنتی از خانم «رؤیا صحرایی» در سایت مدرسەی فمینیستی است مبنی بر این کە: «گرفتاری فمینیسم با واقعیت های روزانه، آن را مجبور می کند (و به درستی به آن مفتخر است) که هر روز نگاهی نو به جهان داشته باشد. این نو شدن در تحلیل واقعیات نهفته است نه در مقدس دانستن مبارزەی مسلحانه یا نامقدس شمردن آن، و یا خط بطلان کشیدن به تمام زنان مسلح یا غیر مسلح. این نو شدن، نقد «زن محور» واقعیت های پیرامون ماست.»؛ در واقع عبارت «نقد زن محور واقعیت های پیرامون» شاید زیباترین بیانی است کە می تواند وصف حال و انگیزەی نوشتەهای اخیر من و دوستانم «سحر دیناروند» (۲) , «تروسکە صادقی» (۳) و «عصمت صوفیە» باشد.(٤)

از جمله واقعیت های عینی پیرامون ما در خاورمیانە، وجود یک ملت چهل میلیونی بی دولت (کوردها) است کە در وضعیت منحصر بە فردی بە عنوان «اقلیت» در چهار کشور ایران، عراق، ترکیە و سوریە زندگی می کنند. چە مایل باشیم کە این چهل میلیون را ملت بخوانیم و چە نخوانیم، به هر حال آنها دارای ویژگی های مشترکی هستند کە بر همین مبنا خود را ملت می نامند.

مفهوم ملت و ملت های بدون دولت

به طور کلی ملت بە مجموعەی بزرگی از مردم اطلاق می شود کە واجد: نسب، تاریخ، فرهنگ، زبان و سرزمین مشترکند. «حبیب اللە فاضلی» در مقالە خود تحت عنوان «ناسیونالیسم، هویت و دولت ملی در تئوری اجتماعی» می نویسد: «ارنست رنان در رساله‌ی معروف خود «ملت چیست؟» نگاه ویژه‌ای به این پدیده دارد و ملت را حاصل میراث مشترک و اراده‌ی باهم بودن و ماندن می‌داند. او پنج نظریه‌ی معروف تشکیل ملت [مبنی بر نژاد، زبان، دین، منافع و مصالح مشترک و جغرافیای مشترک] را رد می کند... هر چند کە اهمیت جغرافیا و سرزمین را به‌ عنوان عنصری از ملت در می‌یابد اما آن را برای ملت‌سازی ناکافی می‌داند. در نهایت ارنست رنان ملت را مجموعه‌ای از عناصر ذکر شده با یادآوری گذشته و تلاش برای زیستن در کنار هم قلمداد می‌کند و بر رأی همگان جهت ادامه‌ی هستی ملت تأکید می‌ورزد همآن گونه که حیات فرد مساوی خواست دائم وی به ادامه زندگی است.»(۵) در وبسایت فروم سیاست جهانی هم در تعریف ملت گفتە می شود کە «یک ملت ممکن است کە ادعای استقلال یا خود گردانی داشتە باشد اما [ملت] لزوماَ بە مردمان دارای دولت اطلاق نمی گردد. معمولا هویت ملی بر فرهنگ، دین، تاریخ، زبان و قومیت مشترک استوار است.(٦)

«نجات اتحادی» در مقالەی «ملت های بدون دولت» چنین می نویسد: «ملت بدون دولت[1]، مفهومی است به قدمت ملت، پیش از شکل گیری ملت ها، قومیت ها در سرزمین خود و با رسم و رسوم، شیوه ی کنترل و.... به حیات ادامه می دادند، ملت بدون دولت پدیده ای است که آغازش با ملت گره خورده است، گیدنز این مسئله را به صراحت بیان می کند: «دوام و پایداری اقوام مشخص در بطن ملت های استقرار یافته، به ظهور پدیده ی ملت بدون دولت می انجامد. در این وضعیت، بسیاری از خصوصیات اصلی یک ملت دیده می شود اما کسانی که این ملت را تشکیل می دهند فاقد اجتماع سیاسی اند ( گ