شارلی ابدو و همه ما مسلمانان!

اعظم رحیم بیگزاده - 24 دی 1393

مدرسه فمینیستی: قتل فجیع چند کاریکاتوریست در فرانسه توسط سه تروریست وابسته به القاعده و داعش، بحث های مختلفی را در جوامع کنونی و از جمله میان ایرانیان در مورد «آزادی بیان»، «روابط بین اقلیت های مسلمان با کشورهای میزبان»، «رابطه حقوق اقلیت های مهاجر و دموکراسی» و... دامن زده است. بی شک این گفتگوها و تضارب آراء که به گسترش زوایای گوناگون و گشودن پنجره های تازه در مورد یک واقعه منجر می شود، در نهایت می تواند به تعمیق و بسط عقاید گوناگون و گاه متضاد و تعدیل و نزدیکی آراء میان نیروهای مختلف یاری برساند (البته تا وقتی این گفتگوها به سطح انگیزه کاوی و پرونده سازی و برخوردهای شخصی تنزل نیابد). به همین مناسبت، این یادداشت سعی می کند با طرح دو پرسش درباره همین موضوع، در این گفتگوی جمعی مشارکت کند:

1 – برخی صاحبنظران، ظهور تروریسم افراط گرای اسلامی را نشانه ای از بحران درونی اسلام در جهان امروز دانسته اند، از این رو «نواندیشان دینی» را به اصلاحات درون دینی برای سازگاری اسلام با حقوق بشر فراخوانده اند. تفویض این مسئولیت سنگین به نواندیشان دینی این پرسش را بوجود می آورد که اگر این بحران درونی «اسلام» که سبب ساز رشد افراط گرایی و تعصب کور مذهبی تلقی می شود، نه تنها زندگی «معتقدان به اسلام» بلکه زندگی کل ساکنین جوامع چندفرهنگی مانند ایران را نیز تحت تأثیر قرار می دهد، فراخوان دادن برای عده ای محدود (مثلا نواندیشان دینی) به منظور آستین بالا زدن و مسئولیت عظیم و تاریخی اصلاح دینی را به تنهایی بر دوش کشیدن، آیا منطقی و راهگشاست؟ آیا همه ما شهروندانی که احساس مسئولیت در قبال جهان و به ویژه جامعه مان داریم و خواهان دموکراسی هستیم، موظف نیستیم که برای تلطیف و اصلاح قرائت افراطی از اسلام اقدام کنیم تا زندگی را برای کل مردم در جامعه مان (که یکی از هویت هایش چه بخواهیم و چه نخواهیم «اسلامی» است) آسان تر سازیم؟

اغلب ما مردم ساکن این سرزمین، «مسلمان زاده شده ایم» و خواه ناخواه در جامعه ای مسلمان، زندگی مان تحت تأثیر قرائت های بنیادگرایانه از اسلام قرار می گیرد حتا وقتی به کشورهای اروپایی یا آمریکا و کانادا هم مهاجرت می کنیم یکی از هویت هایمان یعنی «مسلمانی» از قضا پررنگ تر هم می شود، به طوری که ایرانیانی که در اروپا زندگی می کنند حتا اگر روزی هزاربار فریاد بزنند «ما شارلی هستیم» باز هم هنگامی که قرار باشد بر مبنای اقدامات تروریستی عده ای افراطی (یا به بهانه آن)، قوانین را برای «اقلیت ها و مهاجران از جمله اقلیت های مسلمان» محدود سازند، زندگی شان چه «مسلمان زاده» باشند و چه «اسلام ستیز»، خواه ناخواه تحت تأثیر این محدویت های حقوقی قرار می گیرد. بنابراین این که بگوییم فقط یک عده که «دغدغه اسلام» دارند وظیفه پیشبرد جنبش اصلاح دینی را بر عهده دارند و مسئولیت را از شانه خودمان خالی کنیم، تأثیری نه به حال جامعه مان و نه به حال زندگی شخصی مان دارد. مگر اصلاحاتی که در مسیحیت طی قرن ها برای انطباق با جهان جدید اتفاق افتاد، صرفاَ حاصل تلاش «متفکران نواندیش مسیحی» بود؟ آیا همه اندیشمندان جوامع غربی به سهم خود تلاش نکردند تا دینی را که با آن به دنیا آمده اند و بخشی از فرهنگ و نهادهای جامعه شان را تحت کنترل داشته (و هنوز هم کم و بیش دارد) در حد امکان، تلطیف و انسانی و ب