برای مادر صلح، مینو مرتاضی لنگرودی

فاطمه فرهنگ خواه - 6 تیر 1394

مدرسه فمینیستی: خبر را ناباورانه می خوانم، شش سال زندان و دو سال محرومیت از فعالیت های سیاسی و مدنی!! مینو مرتاضی (پیمان) به جرم " اجتماع و تبانی به خاطر "راه اندازی شورای فعالان ملی مذهبی" پنج سال حبس و به جرم "تبلیغ علیه نظام و سیاه نمایی" به یک سال زندان محکوم شده است. اتفاقات گذشته به ذهنم هجوم می آورند. آنها را مرور می کنم.

از زمان اولین آشنایی ام با مینو، قبل از انقلاب در حسنیه ارشاد و زیر زمین آن، در کنار خلوص و پاکی اش، شاخصه به یادماندی او، پُر انرژی و جنب و جوش بودنش بود. حسینیه در آن زمان محل فعالیت های فرهنگی ای بود که توسط خانم زهرا رهنورد و آقای میرحسین موسوی با الهام از تفکر مرحوم دکتر شریعتی برپا می شد.

و بعد به یاد فعالیت هایی افتادم که او دوش به دوش همسرش آقای دکتر پیمان برای به ثمر رساندن انقلاب انجام داد.

سپس خاطرات دیگر مثل فیلمی تدوین شده از جلوی چشمم گذشت: احضارها؛ بازجویی ها؛ بر هم زدن جلساتی که در خانه آنها برگزار می شد به دست "گروهای به اصطلاح خودسر"، زندانی شدن همسرش؛ دیدارهای ما جلوی در زندان اوین برای ملاقات همسران مان؛ گردهم آیی ها برای تدوین بیانیه ها و تصمیم گیری برای حضور در خیابان ها در اعتراض به دستگیری به ناحق همسران و همفکران مان؛ تجمع در مقابل قوه قضائیه؛ دادگستری، سازمان ملل و...؛ کار مشترک با زنان در حوزه زنان؛ کتک خوردن ها در روز جهانی زن؛ بر هم زدن جلسات قبل از تشکیل؛ حضور در پارک ها و خیابان ها پلاکارد به دست برای رفع تبعیض ها علیه زنان؛ حضور در مجلس در اعتراض به قوانینی که علیه حقوق و نیاز واقعی زنان در مجلس طرح می شد؛ تلاش برای صلح و دوستی در میان دولت ها و ملت ها؛ کاهش خشونت در خانواده و اجتماع؛ تلاش برای احقاق حقوق کودکان و زنان فلسطینی؛ و غیره. از بنیان گذاران نهاد مدنی" مادران صلح" بود. اعتقاد راسخی به فعالیت های مدنی برای پیشبرد اهداف مورد نظرش داشت. بسیاری فعالیت های دیگر را می توان بر این لیست افزود. اما همین بس که بگویم او به عنوان یک زن آگاه و معتقد به ضرورت نیاز به تغییر در هر برهه زمانی تلاش کرد تا نقشش را ایفا کند. او در اعتراض به کاستی ها چون بسیاری نه سر بر گریبان فرو برد و نه جلای وطن کرد، بلکه مصمم و استوار برای اثبات حقانیت راهش ایستاد و هزینه های آن را پرداخت و هم چنان خواهد پرداخت.

باز افکار دیگری در ذهنم غوغا می کند و پرسش هایی گریبانم را می گیرند که مطمئنا سئوال بسیاری از هم وطنانم است. باز با خود می اندیشم تاکنون به کدام سئوال مردم پاسخ داده شده، که پاسخ مرا بدهند!؟ اصلا مردم چه جایگاهی در ذهن حکام وقت دارند تا خود را موظف به پاسخ گویی بدانند؟ پرسش هایی که مایلم از کسانی که چنین حکم هایی صادر می کنند به پرسم؟ آیا در فضایی که ارتشاء، دزدی، دروغ گویی و بی اخلاقی در سطح بالا ترین مقام های کشور، طبق اعلام ها از تریبون های رسمی توسط مسئولین کشور و ارقام و آمارهایی که در رسانه ها منتشر می شوند، بیداد می کند، زندان های ایران جای منتقدین دلسوز است یا جای آنان که به قول سعدی "چون به خلوت میروند آن کار دیگر می کنند؟" پرسش هایی از این دست بسیار است.

ابتدای انقلاب رسم نامیمونی بنا نهاده شد و آن این که به جای شنیدن و توجه به صدای منتقد در صدد خاموش کردن آن بر آمدند. و نتیجه ی این رسم احکام عجیب