نرگس محمدی و منطق «منتقدان»!

مژگان میراردکانی - 12 مرداد 1394

مدرسه فمینیستی: در زمانه ای بسر می بریم که تاریک ترین و عقب افتاده ترین نیروها از اعماق جوامع مسلمان نشین سربیرون آورده اند و با پشتوانه اسلحه و زور و کشتار، خاورمیانه و شمال آفریقا را به جولانگاه خود تبدیل کرده اند. طالبان، القاعده، بوکو حرام، داعش و دیگر نیروهای مشابه، رؤیای زندگی بهتر را در میان مردمان این مناطق خاموش کرده اند، آنچنان که حتی در ایران که خوشبختانه هنوز فاصله اش را با آتش جنگی که در آن طرف مرزهایش شعله ور است، حفظ کرده، رؤیای مردمان اش برای رسیدن به دموکراسی، با موانع سخت و رنج آور موجود در منطقه، رنگ باخته است.

حتی طبیعت هم مداخله کرده تا رؤیاهایمان کمرنگ شود. وقتی پیش بینی خشکسالی، آلودگی های محیطی، تورم و گرانی و کمبود شدید آب محاصره مان کرده و بغل گوش مان هم جنگ و خونریزی و منطق اسلحه حاکم است، تخیل مان صرفاً به اندکی آب و برق و خالی نماندن سفره هایمان محدود می شود. این تصویری از وضع موجود ما مردم ایران است. هر چند توافق هسته ای و سر عقل آمدن مسئولان برای دست کشیدن از بلندپروازی هایی که مخالف منافع ملی مان بود، توانسته کمی، فقط کمی دایره تخیل مان را وسعت بخشد ولی تداوم سیاست های چکشی در داخل کشور هنوز بن بست های موجود داخلی و جو امنیتی را به ما یادآور می شود. سیاست های افراط گرایانه در منطقه، همراه با زورمندی بخش های افراطی و بنیادگرا در داخل کشور که هدف شان را بر نقض حقوق زنان گذاشته اند تا از این طریق کل ندای حق خواهی جوامع منطقه را خفه کنند، از دیگر بن بست های پیش روی ماست. در این میان طبعاً مردم و جامعه مدنی نمی توانند جم بخورند و نفسی تازه کنند. در واقع جامعه مدنی ما تا خرخره در زیر بار وضعیت دهشتناک منطقه ای، وضعیت بد اقتصادی مردم - که باعث شده آنان از هر خواسته دیگری غیر از معیشت فاصله بگیرند ـ و نیز سایه سنگین و فراگیر امنیتی و انواع و اقسام «نیروهای فشار» موسوم به نیروهای خودسر، که در هر فرصتی برای راحت نبودن زندگی مردم، فراتر از قانون و عرف، جولان می دهند و عقاید خودشان را به اکثریت مردم تحمیل می کنند.

حال با این همه مانع و بن بست و فشار بر جامعه مدنی، به راستی عجیب و غیرقابل باور است که عده ای در این میانه ادعا می کنند که فقط چند نفر از فعالان مدنی که «تندروی می کنند» و به اصطلاح آنان «معرکه گیری» می کنند سبب شده اند که جامعه مدنی «زیر فشار قرار بگیرد»!؟! به راستی آیا عده ای انگشت شمار از کنشگران جامعه مدنی سبب ساز فلج شدن جامعه مدنی شده اند؟

البته شاید طبیعی باشد که نیروهای صدمه دیدۀ جامعه مدنی ما که با وجود موانع و بن بست های موجود، به نوعی بیماری فلج موسمی دچار شده و نمی تواند پیش رود، به خودزنی دست بزند. یعنی در طول تاریخ معاصر هم دیده ایم که در چنین شرایطی که همه طرف بن بست است عده ای برای رهایی خودشان از «بن بست» دنبال بز بلاگردان و مقصر می گردند و باید با مناسکی خاص، فرد یا افرادی را قربانی کنند تا حداقل وقتی نمی توانند کاری به نفع جامعه از پیش ببرند حداقل دل شان آرام شود.

در واقع همواره در جوامع عقب افتاده، بن بست ها و گره های کوری که آینده ای روشن رای باز شدن ندارند سبب می شود که جامعه با «قربانی» کردن چند نفر خود را به لحاظ روحی تخلیه کند. البته در جوامع پیشرفته به جای این «قربانی کردن»، اتاق های فکر و