زندگی در سکوت

یاسمن رضایی - 8 شهریور 1394

مدرسه فمینیستی: به جرأت می توان گفت یکی از معیارهای سنجشِ توسعه‌ یافتگی کشورها، میزان اعتباری است که برای جایگاه زنان قائل اند. حضور و نقش زنان آن هم نقش پذیری چندگانه از همسرداری، فرزندآوری تا تربیت و پرورش، در تحول و توسعه ی اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی جوامع انسانی انکار ناشدنی است. اما نگاه به مقوله زن از جامعه ای به جامعه ی دیگر متفاوت است. این تفاوت در «رسانه»ها بازتاب آشکارتری دارد. در واقع جایگاه رسانه و نوع فعالیت آن نیز در بازآفرینی جایگاه زنان، از یک جامعه به جامعه دیگر فرق می کند. در این میان، مجرای توزیع خبرهای مربوط به زنان از دیگر مجراها، تأثیرگذارتر است. زیرا از طریق انتقال اخبار می توان طرز فکر و نگرش افراد را تحت تاثیر قرار داد. برای مثال در جامعه ایرانی، وقتی از زن سخن به میان می آید ابتدا به حجاب و عفاف اشاره می شود و سپس باقی مسائل مطرح می گردد. چرا که از نظر مسئولان خبری، بحث حجاب از الویت بسزایی برخوردار است. به این ترتیب هر از چندگاهی از مشکلات پیش آمده در حوزه زنان اطلاع رسانی و درباره آن بحث می شود، آن هم در کنار شبکه های اجتماعی که مسائل و مشکلات را پیش تر بازگو کرده اند. به این ترتیب گاهی در رسانه ها از زنان «کارتون خواب» در پایتخت، تا مشکلات درمانی، بهداشتی و معیشتی زنان در استان سیستان و بلوچستان، اعتیاد زنان، خشونت های خانگی و مواردی که در آن یک زن حضور داشته باشد سخن به میان می آید. در واقع با آشکار ساختن کمبود و کاستی های موجود تلاش می شود تا از طریق مسئولان مربوطه، موانعی که در برابر آنها وجود دارد رفع و رجوع شود.

در حوزه نظام سلامت نیز گاه به گاه مشکلات جسمی و روحی زنان مطرح می شود و در رسانه ها از سختی کار زنان، از زنان سرپرست خانوار گرفته تا آنهایی که در معادن و اتاق عمل شاغل هستند صحبت به میان می آید و مشکلات شان نیز مطرح می شود. حال چه این مطرح کردن کاستی ها، در رفع آن معضلات تاثیرگذار باشد یا خیر؟ به هر حال مسئله این است که تلاش در جهت استیفای حقوق این بخش از زنان صورت می گیرد. ولی ما مشاهده می کنیم که رسانه ها در پاره ای از امور نمی توانند وارد شوند و حتا طرح سوال نمایند؛ برای مثال قشری از زنان جامعه هستند که اصلاً هیچ رسانه ای ندارند و یا هیچ کس به سراغ شان نمی رود تا از مشکلات شان آگاهی یابند، از جمله زنان عشایر کوچ نشین که در سرما و گرما مسافت های طولانی را طی می کنند. از این رو در اینجا می خواهم از زنانی سخن بگویم که در سکوتی بزرگ به زندگی خود ادامه می دهند و به دنبال همسران شان، هر چند سال از محل قبلی شان جدا شده و در غربتی دیگر ساکن می شوند. این زنان به واسطه ی شغل شوهران خود در سختی، زندگی شان را می گذرانند و غالباً مهر سکوت بر لب می نهند و در خانه های فرسوده و قدیمی روز را به شب می رسانند. آری می خواهم از زنانی سخن بگویم که در حصار تنگ شهرک ها - خانه های سازمانی نیروهای مسلح - زندگی می کنند که محیطی خشک، خشن، بی روح، و از همه مهم تر محیطی کاملاً مردانه است؛ محیطی که در آن مردان ساکن یعنی نظامیان اش هر روز لباس رزم به تن می پوشند، محیطی که فاقد شادی و نشاط برای زنانی است که سختی را به جان خریده اند و گویی در این خانه های سازمانی نوعی از حبس خانگی خود را یافته اند.

سازمان های نظامی تعاریف خاص خود را دارند از ج