حاشیه ای بر رمان «ائویم»، نوشته رقیه کبیری

یاشین زنوزلو - 24 آبان 1394

مدرسه فمینیستی: رمان ائویم، به قلم رقیه کبیری، نویسنده و شاعر آذربایجانی است. در نوشته زیر، یاشین زنوزلو با تأکید بر ابعاد جنسیتی و روح زنانه این رمان ترکی، به بررسی آن پرداخته است:

زندان ائوین اکنون خانه دختری بیست و چند ساله شده است که واسطه‌اش با دنیای بیرون چشم‌هایی است که از پنجره‌ی بالایی در بازداشتگاهی که معلوم نیست چه مدتی را در آن سپری خواهد کرد به او نگاه می‌کند. دنیایی که بیشتر شبیه گفتگوی درونی و مرور اتفاقاتی است که انگیزه‌اش را تا حد خوردن غذایی که در آن استفراغ کرده بالا می‌برد. اضطراب عادت ماهیانه برایش چیزی بسیار دردآورتر از سرمای غیر قابل تحمل بازداشتگاه است و تیر توهین هایی که به طور مستقیم زن بودنش را نشانه گرفته، خشونت کلامی که او را به مراتب بیشتر از خشونت فیزیکی آزار می‌دهد، "حیف دندان هایت نیست، فردا کسی نمی گیردت ها" و ترس از دیده شدن زیر دوش حمام که در آن در تلاش برای پاک کردن آخرین لکه‌های به جای مانده از زن بودنش است.

در سراسر اثر، وجود مردی احساس می‌شود که چشم های بی حجابش را به سمت زنانگی شخص اول تیز کرده است. بی‌اعتمادی، ترس و اضطراب، سه شاخه اساسی تقابل دو جنس در اثر مذکور به شمار می‌رود.

زنِ «ائویم» پاسخ به سوالات درونی خود را بسیار مهم‌تر از سوالاتی می‌داند که از سوی قوه قهریه بیرونی مجبور به پاسخگویی به آنهاست؛ تا جایی پیش می‌رود که برای ساعاتی سرمای زندان را فراموش می‌کند و محکمه ای تک نفره برای خود برپا می‌کند، از خود می‌پرسد و به خود پاسخ می‌دهد، گاه در مقام شاهد و گاه در مقام وکیل مدافع، کشمکشی درونی که در نتیجه‌ی آن می‌خواهد وجدان خود را به خاطر گذشته و حال آسوده کند. به آینه قسم می‌خورد و تلخ و شیرین همه را در "آینه" وجدان خود می‌سنجد، چه کسی مقصر است؟ پاسخ می‌دهد: تقصیری در کار نیست.

«ائویم» رویارویی یک انسان با درون خویش است؛ دورنی که بخش اعظم آن با زنانگی‌اش گره خورده. مقاومت هم در« ائویم» به شکل ماهرانه‌ای زنانه است، فیزیولوژی زنانه اگرچه در زندان، هنوزهم زجرآورترین مساله برای زنی است که نه توان مخفی کردن آن را دارد و نه جرأت ابرازش را و تنها راه رهایی از این دوگانگی پذیرش واقعیت است، واقعیت زن بودن.

حسرتِ بازی هایی که قاعدتاً مردانه محسوب می‌شود در زیر بند "سحر گل" که بر صورت زنان رقص می‌کند، به شکل ماهرانه‌ای ماهیتش را از دست می‌دهد. حد و مرزهای جنسیتی در «ائویم» به نظر می‌رسد به عمد پُررنگ شده است تا این پُررنگی دست نویسنده را در زیر سوال بردن آن‌ها باز نگه دارد.

نکته قابل تأمل در این رمان، درهم‌تنیدگی اتفاقاتی است که تنها به مدد قلم نویسنده توان تصور در خواننده ایجاد می‌کند، چشم هایی که نویسنده با آنها مستقیم به گذشته کانال می‌زند، آنجایی که زیر پتوی بازداشتگاه از نفس‌های خود گرم می‌شود، تابستان کودکی اش را به یاد می‌آورد، کودکی‌ای که او را آنچنان در خود غرق کرده است که همه علاقه‌اش به بازگشتن به دنیای حقیقی را از او گرفته است. در جایی دیگر سرمای غیر قابل تحمل بازداشتگاه را به سرمای زمستانی گره می‌زند و باز با عشق کودکانه‌ای در صدد تصرف آدم برفی با گیس‌های بریده شده‌اش است. دختر رمان ائویم، گیس‌های بافته‌ی خود را قیچی کرده و آویزان آدم برفی می‌کند.