افسانه «زنان بدتر از مردان»

نوشین احمدی خراسانی - 16 آذر 1394

مدرسه فمینیستی: «نمایندگان زنِ مجلس از همتایان مرد خود بدترند»! تکرار و تأیید این گزاره حتا از سوی خود ما زنان، به نظر می رسد بیشتر از آن که ریشه در واقعیت داشته باشد بازتاب عدم اعتماد به نفس ما و ارزش های مردانه درونی شده در وجودمان است؛ در عین حال که نشان دهنده فرهنگ معیوبی است که «خائن» را بدتر از «دشمن» فرض می کند.

احتمالاً بسیاری از ما فیلم «اسب کِهر را بنگر» ساخته «فِرد زینه مان» را دیده ایم. مانوئل آریگوئر شخصیت اصلی این فیلم، از مبارزان مخالف دیکتاتوری «ژنرال فرانکو» حاکم اسپانیاست که نقش اش را «گری گوری پک» بازی می کند. مانوئل پس از بیست سال وقتی به خاطر بیماری مادر سالخورده اش، به کشورش اسپانیا باز می گردد مأموران حکومت به شدت به دنبال او هستند تا وی را به قتل برسانند. در لحظه های پایانی فیلم وقتی مانوئل به نزدیکی بیمارستانی که مادرش در آنجاست می رسد، متوجه می شود که یکی از ژنرال های ارشد که نماد حضور ژنرال فرانکو است به همراه سربازان اش در کمین اش هستند. مانوئل بلافاصله می فهمد که به دام افتاده و به زودی کشته خواهد شد. او در این دقایق پایانی زندگی اش می تواند فقط با کشتن یکی از دشمنان کشورش، به استقبال مرگ برود اما «انتخاب» اش شوک آور است؛ زیرا ابتدا تصمیم می گیرد که قبل از مرگ، با تفنگ اش، آن ژنرال را که دشمن او و کشورش است هدف بگیرد و به انتقام خون هزاران نفر از مردم آزادیخواه اسپانیا، این جنایتکار را از پای درآورد، اما در آخرین لحظه ناگهان سر تفنگ اش را به سوی «کارلوس» که دوست و از جنس و جنم خودش بوده ولی حالا به هر دلیل به او خیانت کرده و به جبهه دشمن پیوسته، می چرخاند و او را که در کنار ژنرال ایستاده، با گلوله می زند.

به نظر می آید پایان تکان دهندۀ این فیلم و انتخابی که شخصیت اصلی فیلم برای انتقام، بر می گزیند گویای نظام ارزشی و قضاوتِ معیوبی است که افرادی را که به هر دلیل، به «ما» یا به «تصویری از خود ما» خیانت می کنند و یا از راه دشواری که در پیش گرفته ایم «توبه» می کنند، بسیار «بدتر» و «دهشتناک تر» از دشمن سرکوبگر تلقی می کنیم!

از اشاره به ماجرای این فیلم، قصد دارم به برخی قضاوت های نارسای خودمان گریز بزنم و بگویم که برخی از ما زنان نیز حامل همین نگاه ارزشی هستیم و مانند «مانوئل» از کسی که از «جنس» خودمان است اما به «جنسیت اش» خیانت می کند و به نوعی از همراهی با آن «توبه» می کند، رنج بیشتری می بریم از این رو به جای نقد نظام مردسالاری که چنین زنی را در خود پرورانده، به آن زن «خائن و تواب» حمله می کنیم و غیرواقع بینانه حتا او را بدتر از همتایان مردشان می دانیم. حال باید از خودمان بپرسیم که به راستی چنین زن نادمی، در چه نظام و فرهنگ مردسالاری زندگی و رشد کرده که تا این حد، عزت نفس اش را از دست داده که نه تنها علیه حقوق دیگر زنان بلکه علیه «خود» و «جنسیت» اش هم اقدام می کند؟

بی شک به حال زنانی که از عزت نفس چنان تهی شده اند که مثلا از «چندهمسریِ» مردان دفاع می کنند، باید افسوس خورد! اما شرم و ننگ اصلی به هیکل منحوس نظام مردسالاری، برازنده تر است. چرا که عملکرد جمعی مردانِ مقتدر و مدافع تبعیض در قالب نظام مردسالاری است که به حدی زنان را حقیر و از خودبیگانه می کند که سبب می شود در نهایت چنین زنی از «جنسیت» اش «توبه» کند و بدون هیچ عزت